-
سه شنبه 14 ژانویه
سهشنبه 25 دی 1403 05:46
سلام.آخر هفته گذشته نقل مکان کردیم به خونه جدیدمون. خونه جدید یک مبل داره بدون میز جلوش، یک میز ناهار خوری بدون صندلی، یک چهارپایه و یک صندلی کوچولوکه برای خوردن صبحونه استفاده میکنیم. اتاق خواب و آشپزخونه و دستشوییها کامل هستن. مورفی یک جورایی هوم سیک شده،دلش برای خونه قبلی تنگ میشه و سرحال نیست. شاید چون اونجا زمینش...
-
هنوز جمعه
جمعه 21 دی 1403 11:30
سلام. کلی کار سرم انبار شده، جلساتی که باید مدارکش رو آماده کنم، بچه هایی که باید ارزیابی بشن، آمادگی برای ارزیابی خودم، آماده کردن مدرکی که باید بفرستم.. و اینها فقط کارهای مدرسه ست. جابجایی خونه هم که کارهای خودش رو داره. اونوقت من کلی وقت صرف کردم که قابلیتهای ورژن جدید چت جی پی تی رو کشف کنم.یکی از قابلیتهاش آموزش...
-
جمعه 10 ژانویه
جمعه 21 دی 1403 09:06
سلام. هماتاقی رفتارش دوستانه ست و روابط خوبی داریم اما مرزبندیها رو درست متوجه نمیشه. مثلاً اگه میخواد برای تدریس خصوصی بعد از مدرسه از میز من استفاده کنه، باید ازم بپرسه. میدونه اگه بپرسه من میگم آره، ولی نمیپرسه! یا مثلاً وقتی چیزی روی تخته پشت سر میز من مینویسه، خب باید بعدش پاک کنه. از اون طرف، دو تا جعبه...
-
سه شنبه 7 ژانویه
سهشنبه 18 دی 1403 06:49
سلام. صبح سه شنبه ست، برای دومین روز مدرسه ها بخاطر بارش برف و لیز بودن خیابونها تعطیلند. به کری میگفتم، زمانی که من تورنتو بودم، این برفها هیچ حساب میشد و مدرسه ها یکبار هم بخاطر برف تعطیل نشد، حالارو نمیدونم! نخست وزیر کانادا هم که استعفا داد! کاناداییها نظرتون چیه؟ محافظه کارها قدرت رو بدست میگیرن یا یک گروه چپ تر؟...
-
دوشنبه 6 ژانویه8
دوشنبه 17 دی 1403 11:17
سلام. دیشب تا صبح برف اومده بود، صبح لای کره کره رو باز کردم و درختهای پوشیده از برف رو به کری نشون دادم. هزار سال هم که بگذره شاخه های پوشیده از برف شکل همن، هرکجای دنیا هم که باشی چشمت به درختها و سقفهای پوشیده از برف که بیفته یک اندازه خوشحال میشه. اینجا 5 سال بود که اینطوری برف نیومده بود، اینطوری که موقع راه رفتن...
-
یکشنبه غروب
یکشنبه 16 دی 1403 14:54
سلام. بعضی وقتها آدم مهربون و دلرحم میشه.مثلا من از دیروز به این فکر میکنم که آیا من با همسر سابق به اندازه کافی مهربون بودم؟ یعنی الان که اینهمه بخاطر هرچیزی از کری تشکر و قدرانی میکنم واقعا چند درصد یا هزارمش از همسر سابق تشکر کردم؟ سعی کردم درکش کنم؟ سعی کردم همونطور که ست بپذیرمش یا همه تلاشم برای تغییرد ادنش بود؟...
-
یکشنبه 5 ژانویه
یکشنبه 16 دی 1403 13:42
سلام. دیگه خوشحال تر از اینهم مگه میشه بود،یکشنبه عصر توی هوای سرد پیاده رفته باشی فروشگاه محلی خرید و نون باگت و مرغ و بروکلی و یک بسته شکلات تلخ هم گرفته باشی و وقتی میای خونه بفهمی بخاطر برفی که قراره امشب شروع بشه همه مدارس تعطیلن!فکرش رو بکن ، توی اطاق گرم و نرم بشینی واز پشت پنجره بارش برف رو تماشا کنی و چای با...
-
جمعه 3 ژانویه
جمعه 14 دی 1403 16:22
سلام. دیشب چه خوابهای عجیبی میدیدم. خواب دوستهایی که خیلی وقته ندیدمشون، خواب پسرم، خواب دوست دانشکده ام که چند سال پیش از سرطان از دنیا رفت.خواب شوهر خواهرم ،توی همه خوابها احساس شیرین دوست داشتن و دلتنگی عمیقی بود. امروز رو مرخصی گرفتم، صبح به دنبال کاناپه گشتن گذشت و بعد از کلی اندازه گیری و اینها بالاخره کاناپه ای...
-
پنجشنبه 2 ژانویه
پنجشنبه 13 دی 1403 06:04
سلام. تعطیلات هم تموم شد و برگشتیم سر کار. این مدت اونقدر مشغول بودیم که نفهمیدم این 10 روز چطوری گذشت. سفر خوبه و خوش میگذره ولی اون روزهای تعطیل کشدار بدون برنامه و هیچ کاری نکردن هم یکجواریی خوبه. اما سنت لوشا، یکی از جزایر کارایبه،186000 نفر جمعیت داره، یک زمانی مستعمره انگلیس بوده قبلش مستعمره فرانسه و حالا یک...
-
یکشنبه 22 دسامبر
سهشنبه 11 دی 1403 10:05
سلام.تعطیلات سال نو شروع شده. دیروز رفتیم یک مراسم شب یلدای ایرانی و یک عالمه غذای خوشمزه خورردیم و کلی هم رقص و موسیقی ایرانی گوش دادیم و تماشا کردیم. نصف شب هم میریم فرودگاه به قصد جزیره "سن لوشا" که یکی از جزایر کارایب هست. . قبل از سفرهدیه هامون رو با کری ردو بدل کردیم تا بار اضافی با خودمون نبریم....
-
چهارشنبه 18 دسامبر
چهارشنبه 28 آذر 1403 09:20
سلام. حالم بهتره اما هنوز احساس خستگی میکنم. بخاطر واکسنه و یا همزمان شده با سرماخوردگی؟ نمیدونم. دختر مانیکوریست که ناخنهام رو درست میکرد چشمهام رو بسته بودم و آرزو میکردم جای خانمی باشم که داره ماساژ پا میگیره و میتونه اقلا نیم ساعتی چشمهاش رو ببنده و شاید بخوابه. 21 سال پیش وقتی که توی تورنتو کالج میرفتم ، دو تا از...
-
سه شنبه 17 دسامبر
سهشنبه 27 آذر 1403 05:59
سلام. یک عالمه کار هست که باید تا آخر ژانویه انجام بشه. اولیش آخرین مراحل اجاره و تحویل کلید خونه جدیده، یکشنبه مراسم یلداست، فرداش باید مورفی رو بربریم خونه دوستم. دوشبنه نصف شب هم که پرواز میکنیم . بعد از سفر به فاصله یک روز مراسم سال نو هست . بعد هم حدود یک ماه زمان داریم تا خونه جدید رو برای اقامتمون آماده کنیم و...
-
دوشنبه 16 دسامبر
دوشنبه 26 آذر 1403 11:34
سلام. امروز توی مود خرید برای کریسمس بودم .اول برای خانواده خواهر زاده و دخترکشون و سگشون و مادربزرگ بچه ها، پیژامه های کریسمسیه یک شکل سفارش دادم . برای خودم و کری هم پیژامه کریسمسی گرفتم و برا ی مورفی هم یک لباس قرمز مخملی با حاشیه های سفید ، شبیه بابا نوئل. کار مفید دیگه ای که کردم این بود که رفتم CVS واکسن فلو و...
-
یکشنبه 15 دسامبر
یکشنبه 25 آذر 1403 07:45
سلام. دیشب توی خواب از دست پدرم ناراحت بودم، نه بخاطر خودم، فکر کنم بخاطر مامان. توی صحنه ای پدرم داشت میخندید و من فکر میکردم چه خوبه اگر همین الان میمرد، بعد فکر میکنم اونوقت همیشه این احساس پشیمونی از آرزوی مرگش باهام میموند." توی بیداری فکر کردن به پدرم همیشه لبخند روی لبهام میاره. شاید این خواب نتیجه احساس...
-
شنبه 14 دسامبر
شنبه 24 آذر 1403 15:50
سلام. امروزمن و کری آپارتمان مورد نظرمون رو پیدا کردیم , هردو خوشحالیم هم از اینکه ازگشتن دنبال خونه راحت شدیم و هم هیجان زده از رفتن به یک خونه بهتر و خرید اثاثیه جدید .خونه جدید تا اینجا 5 دقیقه پیاده روی داره، یعنی همین محلی هست که میشناسیم و دوست داریم. نمای قشنگی هم داره، اتاق نشیمن به اندازه کافی بزگه و یک...
-
جمعه 13دسامبر
جمعه 23 آذر 1403 06:09
سلام.با درد سیاتیکم دست به گریبانم. علتش احتمال صندلیهای نامناسبه یا زیاد نشستن یا زیاد سر پا ایستادن یا کیفم که سنگیه و هر روز با خودم حملش میکنم تا گاراژ یا تردمیل با ارتفاع زیاد یا .. باید مدتی روی سطح صاف فقط راه برم و حواسم به نشستنم باشه. امروز کلاس پنجمیها و سومیها برای سفر علمی/آموزشی میرن کاخ سفید. بچه های...
-
پنجشنبه 12 دسامبر
پنجشنبه 22 آذر 1403 07:35
سلام. کامنت سما رو که خوندم فکر کردم، شایدخیلی ها فکر کنن که سالم غذا خوردن و ورزش کردن یک جور خود آزاریه و با لذت بردن از زندگی در تضاد ه، اما واقعا اینطور نیست. مثلا خود ورزش کردن، بله درسته که من ساعت 5 بیدار میشم و ساعت 5:20 از جام بلند میشم میرم ورزش، درحالیکه یک نفر توی ذهنم داره سعی میکنه راضیم کنه که برگردم...
-
چهارشنبه 11 دسامبر
چهارشنبه 21 آذر 1403 05:50
سلام. صبح چهارشنبه ست. هوا نسبتا گرم اما بارونیه. من و آقای W توی کتابخونه نشستیم و منتظریم تابقیه بیان و جلسه هفتگی شروع بشه. کری دیشب مریض بود، گلو درد و سرفه و گرفتگی بینی و سردرد نصف شب پا شدم بهش قرص و آبنبات مخصوص سرفه دادم. صبح یک عالمه ازم تشکر کرد و وقتی بهش گفتم که باید بیشتر میوه و سبزیجات بخوره تا ویتامین...
-
سه شنبه 10 دسامبر
سهشنبه 20 آذر 1403 06:04
سلام. الان بیشتر از 3 هفته هست که صبحها قبل از کار میرم پایین ورزش . گاهی به موقع میرم و بعد از تردمیل با وزنه هم کار میکنم بعضی وقتها که دیره، بخودم میگم اشکالی نداره عصر که برگشتم با وزنه کار میکنم، اما معمولا نمیکنم ،این عصر رفتن هنوزعادت نشده.مهم نیست که هنوز اونطوری که دوست دارم برنامه ام منظم نیست، مهم اینه که...
-
یکشنبه 8 دسامبر
یکشنبه 18 آذر 1403 14:50
سلام. این روزها سریال Shrinking رو میبینم و فعلا که دوستش دارم و خوبه. کری بزودی از یک سفر دو روزه برمیگرده. خونه رو مرتب کردم و بعد از بیشتر از یک سال خورشت سیب درست کردم با مرغ و برای غلیظ شدنش کدو حلوایی را پوره کردم و بهش اضافه کردم. این دوروزه که تنها بودم ؛ خوب بود. فکر کردم که حتی اگر با کری زندگی نمیکردم دوست...
-
چهارشنبه 4 دسامبر
چهارشنبه 14 آذر 1403 04:22
سلام.دیروز از سر کار اومدم ، کری شام درست نکرده بود، با عجله سوپ عدس درست کردم و بعد با هم رفتیم خونه من برای بسته بندی وسائل. نزدیک 9 برگشتیم خونه و تا خوابیدیم دیر شد. امروز میخواستم خودم رو قانع کنم که حق دارم بیشتر بخوابم و ورزش نکنم "ترانه" عاقل و منطقی وجودم بهم نهیب زد که اگز ورزش نکنم از اینکه به...
-
سه شنبه 3 دسامبر
سهشنبه 13 آذر 1403 04:26
سلام. امروز صبح کری هم با من اومد طبقه پایین برای ورزش. آلارم ساعت رو برای 5 صبح تنظیم کردیم. زنگ دوم ساعت 5:20 هست یعنی 20 دقیقه برای تنبلی وقت داریم داریم. خوب آلوده اما با سرعت آماده شدیم و رفتیم پایین. 25 دقیقه تردمیل و بعدش با وزنه وماشین کار کردیم برای یک ربع. و بعد دوش و صبحونه و حرف زدن سر میز صبحونه و الان هم...
-
دوشنبه 2 دسامبر
دوشنبه 12 آذر 1403 18:42
سلام.دیروز خونه ام خالی خالی شد. همه رفتنیها رفتن. اونهایی که مونده، یعنی وسائل شخصی ولباس و ظرف وظروف هم باید دوباره بررسی و غربال بشه. گرفتن خونه با هم و خرید وسائل و اجاره دادن خونه ام میترسوندم. درسته که تقریبا یک ساله با هم زندگی میکنیم ولی این فرق میکنه . مخصوصا که کری گفت که لازم نیست توی پرداخت اجاره خونه جدید...
-
شنبه 30 نوامبر
شنبه 10 آذر 1403 17:58
سلام. امروز هم رفتم خونه ام و وسائلم رو کند و کاو کردم. یک عالمه لباس اضافه و حوله و چیزهای دیگه جمع شد توی دو تا کیسه زباله بزرگ. فردا صبح هم باید بریم بقیه کارها رو بکنیم .کری چند تا جعبه وسائل اشپزخونه با خودش آورده که توی زیرزمینه،حالا یک عالمه قابلمه و قاشق چنگال و ظرف وظروف داریم که باید بهترینهاشو انتخاب کنیم و...
-
شنبه 30 نوامبر
شنبه 10 آذر 1403 07:27
سلام. ده سال پیش درست روز بعد از تنکس گیوینگ ( Black Friday) به خونه فرفکس اسباب کشی کردم و دیروز من کری خالی شدن تدریجی خونه ام رو تماشا میکردیم. وسائلی که با دقت از اطاق خواب و اطاق نشیمن با دقت از راه پله ها به پایین حمل میشد تا به دیوارهای تازه رنگ شده آسیبی نرسونه.از رفتن وسائلم غمگین نشدم مخصوصا که میدیدم بجای...
-
چهارشنبه 27 نوامبر
چهارشنبه 7 آذر 1403 13:41
سلام. برای خونه مون یکی از این گیاههای مخصوص کریسمس گرفتیم. یک درختچه رزماری هم میخوایم بگیریم که هم خوشبو هست هم میتونه نقش درخت کریسمس رو بازی کنه برامون. امروز چه روز خوبی بود. با اینکه تعطیل بودم 6:30 صبح، یعی یک ساعت دیرتر ازروزهای کاری، بلند شدم و رفتم پایین ورزش. بعد اومدم بالا دوش گرفتم وصبحونه خوردیم و با کری...
-
سه شنبه 26 نوامبر
سهشنبه 6 آذر 1403 06:07
سلام. امروز آخرین روز مدرسه قبل از تعطیلات تکنس گیوینگ هست. صبح با خوشحالی از تصمیمی که بالاخره گرفتم وارد مدرسه شدم. فکرهای نیمه کاره انرژِی زیادی میبرن و وقتی بالاخره تصمیمی میگیرم انگار که باری رو به زمین گذاشته باشیم. وسائلم روگذاشتم توی اتاقم که یکی ازمعلمها گفت ظاهرا توی کتابخونه جلسه است، توی آسانسور از یک معلم...
-
دوشنبه 25 نوامبر
دوشنبه 5 آذر 1403 06:10
سلام. صبح دوشنبه ست. صبح رفتم پایین ورزش. به کری میگم ، وقتی به علتی برنامه هامون بهم میخوره، مثلا برنامه غذایی یا ورزش یا هرچی، گاهی باخودمون قهرمیکنیم انگار که داریم بخودمون میگیم حالا که نتونستم اونجوری که می خوام انجامش بدم ، اصلا ولش میکنم. اما اگر بتونیم بعد از هر لغزیدنی برگردیم توی جاده اصلی بالاخره به مقصد...
-
یکشنبه 24 نوامبر
یکشنبه 4 آذر 1403 06:54
سلام.دیشب خواب دیدم که توی "یک ساختمون قدیمی چند طبقه هستم با پله های مارپیچ قدیمی . توی یک ویترین یک گلدون کار همدان و چندتا تابلوی ایرانی نظرم رو جلب میکنه. به قیمتها نگاه میکنم که خیلی خیلی بالاست. یک نفر بهم میگه نگاه کن توی ایران اینها خیلی خیلی ارزونتره اونوقت مردم پا میشن میان آمریکا! میگم مردم از سرو صدا...
-
شنبه 21 نوامبر
شنبه 3 آذر 1403 06:17
سلام. شنبه صبحه.دیشب توی خوابم دنبال تلفظ درست یک کلمه انگلیسی میگشتم، مثل موقعهایی که آدم تب داره و هی یک خواب بطرزکلافه کننده ای تکرار میشه و تکرار میشه...توی خواب فکر میکردم که پاشم و توی موبایلم چک کنم ولی تنبلیم میومد.فکر میکردم که کری رو بیدار کنم و ازش بپرسم؟ سر صبحونه میگم کری event رو چطوری تلفظ میکنی؟ اکسنتش...
-
جمعه 22 نوامبر
جمعه 2 آذر 1403 06:13
سلام. امروز جمعه ست یعنی بهترین روز هفته. نزدیکیهای تعطیلات آخر سال که میشه کمیته "آفتاب" مدرسه که کارش برنامه های اجتماعی و مراسم و اینهاست برای لباس پوشیدنمون برنامه میده. مثلا دیروز قرار بود هرکس لباس تعطیلات مورد علاقه اش رو بپوشه. من یک دامن قرمز که طرح چارخونه کریسمسی داره پوشیدم. امروز هم روز لباس...
-
پمچشنبه 21 نوامبر
پنجشنبه 1 آذر 1403 17:03
سلام. این بچه های کودکستانی 5-6 ساله واقعا چقدر مهربون ودوست داشتنی هستند. از همکلاسیهای ایزی حرف میزنم که بعضی هاشون اینقدر حواسشون به ایزی هست و ازش حمایت میکنن، بدون اینکه کسی ازشون خواسته باشه.! انگار آدمها ذاتشون رو از همین بچگی نشون میدن . مثلا امروز بچه ها با معلموشن بینگو ی اعداد بازی میکردن. من کنار ایزی...
-
چهارشنبه 20 نوامبر
چهارشنبه 30 آبان 1403 04:20
سلام. امروز هم برای ششمین روز متوالی رفتم پایین ورزش کردم. هنوز بصورت عادت در نیومده، یعنی هنوز با میل برگشتن توی رختخواب نرم و گرم دست و پنجه نرم میکنم ولی به هر حال میرم. یاد خودم میارم که میخوام وقتی پیر شدم سالم و توانمند باشم و این بهم انگیزه میده برای رفتن. وقتی روی تردمیل هستم به کلیپهایی که مربوط به جملات...
-
سه شنبه 19 نوامبر
سهشنبه 29 آبان 1403 05:33
سلام. امروز روز پر کار رو شلوغیه ولی بهر حال چند خطی مینویسم. توی مدرسه چند تا کار مهم دارم که باید انجام بدم. جلسه ایزی و کار کردن روی مدارک یکی دیگه از بچه ها .همه کارهایی رو که باید هر روز سر کار انجام بدم روی یک یادداشت چسبدار مینوسم و روی میزم میگذارم تا یادم بمونه و ذهنم ازشو ن آزاد بشه. ساعت 1 بایدمدرسه رو ترک...
-
دوشنبه 18 نوامبر
دوشنبه 28 آبان 1403 14:35
سلام. امروز از اون روزهایی بود که بهش میگن روزهای بدبیاری، البته بدبیاریهای کوچک. دیشب دیر خوابیدم و سر صبح هم بیدار شدم و خوابم نبرد. و چون خوابم خیلی کم بود با وجود احساس عذاب وجدان به مدیر تکست زدم و مرخصی گرفتم . نرفتم. دیگه گاراژی که ماشینمون رو میگذاریم اشتباهی حسابمون رو کنسل کرده بود که البته زیاد مهم نبود...
-
یگشنبه 17 نوامبر
یکشنبه 27 آبان 1403 08:04
سلام. دیشب خواب عجیبی میدیدم. دیدم با اینکه دیوید توی زندگیمه ، اما میخوام شروع کنم به دیدن آدمهای دیگه و فکر میکنم رابطه با دیوید جدی نیست و اون کلا آدم متعهد و پایداری نیست که بهش روش حسابی باز کرد. و خوشحال و هیجان زده ام از اینکه میخوام وبسایتهای آنلاین دیتنیگ رو دوباره نصب کنم ، اما یکدفعه یادم که ای وای، مدتهاست...
-
جمعه 15 نوامبر
جمعه 25 آبان 1403 04:15
سلام.ساعت حدود 7 صبحه، یک ربعه دیگه باید راه بیفتم برم. مورفی کنار من لم داده روی مبل و نگران هیچی نیست ، نه سر کار رفتن و نه مثل کری نگران ژاکتی که دیروز پوشیده بود والان داره دنبالش میگرده . امروز هم برای سومین روز متوالی ساعت 5:30 بیدار شدم و 5:40 طبقه پایین روی تردمیل بودم. برخلاف دو روز گذشته با تمام وجود دلم...
-
پنجشنبه 14 نوامبر
پنجشنبه 24 آبان 1403 12:22
سلام.امروز صبح که به طرف خونه ام رانندگی میکردیم ، احساس کردم که خیلی دوستش دارم،مثل کسی که بعد از مدتی یک آشنای قدیمی رو میبینه خوشحال بودم . هر تکه از اثاثیه ای که نگاه میکنم ، یادم میاد که کی و از کجا خریدمشون و با چه دقت و سلیقه ای انتخابشون کردم . دیوارهایی که رنگشون زدم ، پرده هایی که بارها عوض کردم ، تابلوهایی...
-
چهارشنبه 13 نوامبر
چهارشنبه 23 آبان 1403 06:19
سلام. اومدم چند خطی بنویسم و زود برم. امروز صبح یک چالش سه هفته ای رو شروع کردم. اونم اینه که روزهای کاری صبحها قبل از کار برم پایین وزرش کنم. امروز ساعت 5:30 بلند شدم ، لباسهام رو که قبلا آماده کرده بودم پوشیدم و رفتم پایین. ساعت 6:15 برگشتم بالا دوش گرفتم و آماده شدم برای مدرسه، بعد با کری صبحونه خوردیم، تازه وقت...
-
سه شنبه 12 نوامبر
سهشنبه 22 آبان 1403 05:43
سلام. سه شنبه صبحه و بعد از سه روز برگشتیم مدرسه! دیشب لباس ورزشی و حتی کفشهام رو گذاشته بودم دم دست تا صبح زودپایین ورزش کنم.ساعت 5:30 بیدار شدم، حتی ازجام هم بلند شدم، اما دوباره برگشتم توی تختخواب، ا نه از روی تنبلی، از روی یک تصمیم منطقی! دیشب خیلی کم خوابیده بودم و فکر کردم یک ساعت خواب مهمتر از ورزش کردنه. نصف...
-
جمعه 8 نوامبر
پنجشنبه 17 آبان 1403 17:17
سلام. جمعه است، یعنی بهترین روز هفته. مخصوصا که حواست نبوده که دوشنبه هم بمناسبت Veterans Day تعطیله و صبح تازه فهمیده باشی که یک تعطیلات 3 روزه در پیشه. آدم توی بعضی مقاطع زندگی لازمه تصمیم قاطع بگیره. معنی تصمیم قاطع این نیست که قراره همیشه پای تصمیمون بمونیم اما معنیش اینه که توی این شرایط این تصمیم رو میگیریم و...
-
پنجشنبه7 نوامبر
پنجشنبه 17 آبان 1403 06:06
سلام.پنجشنبه صبحه. چقدرامروز دیر از جام بلند شدم. بعدش هم با عجله شلوار مشکی نیمه ورزشی و تی شرت بنفشم رو که از گیفت شاپ کوهستان خریدم پوشیدم و بسرعت نشستم سرمیز صبحونه. به کری میگم که حالم بهتر از دیروزه وکمتر غمگینم. کری میگه که حال همه مون کم کم بهتر میشه و واقعیت (نتیجه انتخابات) رو میپذیریم. دیروز سهام خیلی بالا...
-
چهارشنبه 6 نوامبر
چهارشنبه 16 آبان 1403 05:46
سلام.بعد از چهار روز ، برگشتم مدرسه!دو روز تعطیلات آخر هفته وبعدش روز کارنامه نویسی و دیروز هم که انتخابات بود! نزدیک 6 صبح که چشمهام رو بازکردم، کری داشت موبایلش رو نگاه میکرد، ازش پرسیدم که چی شد؟ گفت: "ترامپ برد." انتظارش رو نداشتیم، درست مثل 8 سال قبل انتظارش رو نداشتیم ولی نه به اون بدی! خانم مدیر امروز...
-
جمعه 1 نوامبر
جمعه 11 آبان 1403 05:08
س لام. آمار خیلی پایین خواننده ها نشون میده که احتمالا دیروز وبلاگم از ایران قابل دسترسی نبوده. درسته؟ انگشت کوچک دست چپم از دیروز ورم کرده و تایپ کردن سخت شده برام. امیدوارم فقط ضرب دیدگی باشه و عفونت نکرده باشه. گیاه ریحونم که دیروز تقریبا مرده بود، حالش بهتر شده. میخوام ببرمش خونه چون یک تعطیلات آخر هفته طولانی...
-
پنجشنبه 31 اکتبر
پنجشنبه 10 آبان 1403 06:22
سلام . امر وز باالاخره برگشتم سر کار.همون لباس جاودگری رو که چند سال پیش خریدم پوشیدم و بجای کلا ه بزگ ، امسال یک تل کوچول که یک کلاه نارنجی جادوگری بهش وصله به موهام وصل کر دم. ایزی توی این چند روزه ای که نبودم معلمهاشو بیچاره کرده بود. بطوری که وقتی وارد کلاسشون شدم همه از خوشحالی دست زدن!!!! بچه ها مثل هر سال با...
-
چهاشنبه 30 اکتبر
چهارشنبه 9 آبان 1403 04:11
سلام. برای سومین روز متوالی خونه هستم، با تعطیلات آخر هفته میشه 5 روز! دیشب موقع خواب سرفه میکردم و صبح صدام گرفته بود. فکر کردم اگر برم مدرسه هم کار چندانی ازم برنمیاد مخصوصا که جلسه هم داشتیم. همونطور که حدس میزدم کری نفهمید که ژل زدم. به لطف لوازم آرایش، لکه صورتم رو پوشوندم !لکه ا ی که فعلا قرمزه وقراره بعدش بنفش...
-
سه شنبه 29 اکتبر
سهشنبه 8 آبان 1403 09:53
سلام. ماموگرافی بالاخره انجام شد. خونه چه خوب و آرومه.عاشق وسط هفته هایی هستم که خونه می مونم حتی اگر بخاطر بیماری یا ماموگرافی باشه. امروز به کری میگم من یک جای دستمال سفره میخوام سفارش بدم ببین کدوم رودوست داری؟ بعداز بررسی نسبت میزان کربوهیدرات و فیبر توی مواد مختلف با کری به این نتیجه میرسم که چیا سید (دونه چیا)...
-
سه شنبه 29 اکتبر
سهشنبه 8 آبان 1403 04:15
سلام. به مکالمه ها توجه میکنم، دوستم "آ" زنگ میزنه و میگه وقت داری برای حرف زدن؟ میفهمم که منظورش یک مکالمه جدیه. میگم آره اتفاقا امروز مریضم و از خونه موندن حوصله ام سر رفته . بعد اون برام از فشارهایی که روشه تعریف میکنه، دخترش که موقتا یکی دو هفته ای هست برگشته پیششون،خواهرش که درگیر مشکلات جداییشه، میدونم...
-
دوشنبه 28 اکتبر
دوشنبه 7 آبان 1403 06:13
سلام. سرما خورده ام و مونده ام خونه. عطسه های وحشتناک میکنم و از چشم وبینیم آب میاد. مورفی کنارم دراز کشیده. کری الان از استخر برگشت. من از روی حوصله سر رفتگی آنلاین خونه ها رو چک میکردم. نمیدونم هواست یا صبح یک روز کاری خونه موندن که بهم احساس روزهای آخرین خونه ایکه با همسر سابق زندگی میکردیم میده. یک کاندومینویم...
-
یکشنبه 27 اکتبر
یکشنبه 6 آبان 1403 15:11
سلام. غروب یکشنبه ست. کری پشت میز گرد کوچولوی دو نفره نشسته و شام میخوره(یا حالا بزور چهار نفره). روی میز یک نکمپاش و گلدون کوچولو هم هست با یک شاخه گل رز قرمز مایل به نارنجی.گل رو از بین دسته گلی که کری خریده جدا کردیم و گذاشتیم روی میز، بقیه گلها روی پیشخوان آشپزخانه هستند. ایندفعه دسته گلم تم پاییزی داره ،زرد و...