باز هم بدون ویرایش

دومین وبلاگ من در ادامه بدون ویرایش آرشیو وبلاگ بدون ویرایش رو اینجا پیدا کنید: taraaaneh.blogsky.com

باز هم بدون ویرایش

دومین وبلاگ من در ادامه بدون ویرایش آرشیو وبلاگ بدون ویرایش رو اینجا پیدا کنید: taraaaneh.blogsky.com

دوشنبه ۱۸ آگوست

اولین روز مدرسه ست. خانم مرخصی خانم مدیر طولانی تر شده و یک مدیر موفق برامون فرستادن. یکبار گفتن مادرش iمریضه ( یا فوت کرده ) و علت نیومدنش همینه، شاید هم همینطور باشه. معلم کلاس دوم برای بچه ها تور گذاشته بود دور مدرسه، جلوی در اتاقم ایستاده بودم، ایزی جزو بچه ها بود، صداش کردم و گفتم Give me a hug. ازم پرسید که که باهاش کار میکنم یا نه،که گفتم نه . گفت " بعدا؟" گفتم نه من امسال باهات کار نمیکنم ولی توی راهرو و حیات مدرسه میبینمت. نمیدونم توی ذهن اون من چی هستم، یک چهره مثل بقیه معلمهایی که میبینه؟ دلم میخواد براش فرق داشته باشم همونطور که اون برای من فرق داره توی اطاقم تنها هستم، با اینکه اطاق مستقل داشتن خوبه اما بدم نیمومد هم اطاقی داشتم یک هم اطاقی بی دردرسر البته. بچه های کوچولوی طبقه اول هنوز نیومدن، پنجشنبه میان. چیزی که فکرم رو مشغول میکنه اینه که آیا امسال سال آخرم باشه یا کار رو ادامه بدم؟و اگر بازنشسته بشم روزهام رو چطور بگذرونم. مساله دیگه ای که ذهنم رو مشغول میکنه زندگی با کری هست. ازدواج یا همینجوری ادامه دادن؟در موردش بعدا مینویسم. همین فعلا چقدر هم گرسنمه امروز و تا خونه رفتن نیم ساعت دیگه مونده. روزتون خوش.