-
دوشنبه 10 مارچ
دوشنبه 20 اسفند 1403 04:45
سلام. صبح سر صبحونه در حالیکه دارم جزییات خوابم روتوی ذهنم مرور میکنم به کری میگم :" تو فقط وقتی خودت خواب دیدی از من میپرسی که خواب دیدم یا نه. تا منهم متقابلا ازت بپرسم. میخنده و به فارسی میگه:"خواب دیدی؟" میگم آره! باز به فارسی میپرسه: "یادته؟" میگم آره وبراش تعریف میکنم که دارم توی تهران...
-
شنبه 8 مارچ
شنبه 18 اسفند 1403 12:08
سلام.نتیجه آزمایش خونم رو امروز آنلاین چک کردم و بطور باورنکردنیی خوشحال کننده بود. A1C که دفعه قبل 5.7 و پیش دیابتی بود بعداز 8 ماه برگشته به 5.5. و کلسترول بد و کل کلسترولم هم در محدوده طبیعی قرار داره الان. خیلی ها بهم میگفتن که بالا رفتن کلسترول و قند ژنتیکیه و با تغییر رژیم غذایی درست نمیشه، ولی شد! چکار...
-
جمعه 7 مارچ
جمعه 17 اسفند 1403 04:43
سلام. ساعت 7:30 صبحه. کم کم باید آماده بشم برای رفتن به آزمایشگاه برای آزمایش خون و بعد از اونور مدرسه. دیشب هم که رفتیم ماشین دیدیم. پشت تلفن قیمت رو چک کرده بودم وطرف گفته بود همینهاست! مبلغ دیگه ای اضافه نمیشه. قیمت ماشین و مالیات و هزینه processing انتقال ماشین. بعد لیست قیمتها رو بهم داده، میبینم قیمت ماشین 700...
-
پنجشنبه 6 مارچ
پنجشنبه 16 اسفند 1403 10:17
سلام. ما نمیدونیم کی از این دنیا میریم، و همین ندونستن یک جور توهم جاودانگی برامون ایجاد کرده.شاید اگر به یک آدم 80 ساله که خودش هم میدونه، اگر خوش شانس باشه توی دهه 90 سالگی از دنیا میره بگن که ببین فقط 5 سال برای زندگی وقت داری... در اونصورت حادثه "مرگ" رو باور کنه. مثلا من؟ خب داشتم در مورد پوکی استخوان...
-
دوشنبه 3 مارچ
دوشنبه 13 اسفند 1403 05:44
سلام. شده عصبانی باشین و دقیقا ندونین چرا؟ چیزهایی روی اعصباتونه که قبلا نبوده؟ مثلا بزرگی کاناپه توی اطاق نشینمن اذیتتون میکنه. توی ذهنتون کوچک و کوچکترش میکنین. جاشو عوض میکنین. تبدیلش میکنین به یک سکشنال کوچک؟ وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه میشینین احساس خفگی میکنین و فکر میکنین باید جاتون روتغییر بدین. فکر میکنین...
-
جمعه 28 فوریه
جمعه 10 اسفند 1403 06:04
سلام. Black History Month هست و توی کافه تریای مدرسه مراسمه. معلم ایزی زنگ میزنه که اگر تونستم بیام به ایزی سر بزنم و اگر سرو صدای زیاد اذیتش میکرد ببرمش بیرون، که میگم باشه! اسباب بازیی که برای ایزی گرفتم که وقتی میاد توی اطاقم باهاش بازی کنه خیلی سخته، ساختن ماشین و اینهاست و کلی پیچ و مهره و اینها هم داره ، باید...
-
پنجشنبه 27 فوریه
پنجشنبه 9 اسفند 1403 06:02
سلام. باور نمیکنین ولی بعد از تمام شدن مشاهده( مرحله اول ارزیابی)، بعلت تعلل یا وقت نگردن یا هرچی، خانم معاون کنفراسی رو باید طی 15 روز بعد از مشاهده برقرار میشد ترتیب نداد. حالا ایمیل زدن که مسئول مربوطه درخواست زمان اضافه کرده برای کامل شدن ارزیابیتون. آیا معنیش اینه که دوباره باید از اول مشاهده بشیم؟ این شامل من و...
-
چهارشنبه 26 فوریه
چهارشنبه 8 اسفند 1403 18:26
سلام. ماشین رو جلوی شارژر که توی محوطه یک سوپرمارکت واقع شده بود پارک کردم. در رو که باز کردن بیام بیرون، در ماشین به آرومی با ماشین کناری تماس پیدا کرد. (یعنی اینطور نبود که ماشین بغلی رو نبینم و در رو محکم بکوبم بهش) . برگشتم تو ماشین. یک خانم از ماشین بغلی گفت:"زدی به ماشینم" گفتم معذرت میخوام ولی فکر...
-
چهارشنبه 26 فوریه: خیالپردازی
چهارشنبه 8 اسفند 1403 05:57
خیال پردازی با جزییات ، به امید اینکه اتفاق بیفته : ز نگ موبایلم به صدا در میاد. پسرم "م" هست. هیجان زده و خوشحال بطرف در میرم و به کری که جلوی تلویزیون نشسته میگم که "م هست. کلیدو بر میدارم ،در رو باز میکنم و بطرف آسانسور میرم ،وارد آسانسور میشم و تکمه Gرو فشار میدم. وقتی میرسم پایین میبینم که خانمی که...
-
سه شنبه شب ساعت 8:30
سهشنبه 7 اسفند 1403 17:24
سلام. هوا که خوب میشه مردم از خونه میریزن بیرون. به بهانه خرید یا ورزش یا قدم زدن . از سر کار که اومدم خیلی گرسنه بودم یکمی آجیل خوردم و بعد رفتم پایین نیم ساعتی ورزش کردم. بعد دوش گرفتم و با کری "خوراک لوبیا وگوشتی" رو که از دیروز مونده بود با کینوایی که کری امروز درست کرده بود خوردیم. پرده رو کنار زدم تا...
-
سه شنبه 25 فوریه
سهشنبه 7 اسفند 1403 06:01
سلام. دیشب بهتر خوابیدم اما موضوع کوچک و ظاهرا بی اهمیتی که سر کار پیش اومده بود ذهنم رو مشغول میکرد. و احساس میکردم چیزی درونم هست که باید با گریه یا خنده یا فریاد یا نوشتن یا حرف زدن زیاد تخلیه بشه. امروز با لی لی فارسی حرف زدم. انصافا لهجه اش بد نبود! براش توضیح دادم همه چیز رو در مورد پسرم در مورد کار و دو تایی به...
-
دوشنبه 24 فوریه
دوشنبه 6 اسفند 1403 05:47
سلام. دیروز توی من و پسرم هردو سالاد ماهی سلمون دودی سفارش دادیم. یعنی سلیقه غذاییمون هنوز مثل همه! بعد هم حرف زدیم. از اوضاع نگران کننده کشور، از دوست و فامیل و کمتر در مورد خودمون. ازش پرسیدکه کسی رو دیت میکنه که گفت نه و وزود موضوع روعوض کرد. اون هم از رابطه من و کری چیزی نپرسید. پسرم که همیشه کفشهای ورزش راحت...
-
یکشنبه 23 فوریه
یکشنبه 5 اسفند 1403 08:40
سلام. دیشب چه خواب عجیبی دیدم . با یک نفر دیت داشتم و توی یک محیطی مثل پارک قرار گذاشته بودیم. یک دسته گل مینای سفید دستش بود. ظاهرا برای من آورده بود، یک شاخه هم توی جیب کتش گذاشته بود. نمیدونم چطوری، ولی میفهمم که اون کس دیگه ای رو هم میبینه و شاخه گل توی جیبش بخاطر اونه. بعد فکر میکنم که این چه جور رابطه ای هست که...
-
شنبه 22 فوریه
شنبه 4 اسفند 1403 18:04
سلام. شنبه شبه . صبح هایکنیگ بودم و بعدش با گروه رفتیم کافی شاپ. کری هم که دیشب خونه پسرش مونده بود عصری برگشت . باهم کلی سریال دیدیم بعدش هم اون شروع کرد به سر هم کردن یک قفسه و من یک عالمه با موفرفری تلفنی حرف زدم. اما هنوز حوصله ام سر رفته و نمیدونم چی حوصله ام رو به جا میاره. مثل موقعهایی که دلتون میخواد یکی چیزی...
-
جمعه 21 فوریه
جمعه 3 اسفند 1403 04:20
7:15 صبح: امروز هم شادی رو انتخاب میکنم. جنبه خنده آوری توی هرچیزکشف میکنم و بیشتر میخندم. آرامشم درونیم رو توی هر شرایط حفظ میکنم. با آرامش حرف میزنم و کار میکنم. در طی روز خودآگاهی رو تمرین میکنم. به اندازه کافی آب مینوشم. با خودم و دیگران مهربون هستم. غذاهایی رو که برام مفیده میخورم وبه اندازه. من کافی هستم و تلاشم...
-
پنجشنبه 20 فوریه
پنجشنبه 2 اسفند 1403 04:23
جملات تاکیدی صبحگاهی: آ رامش درونیم رو در هر شرایطی حفظ میکنم. با آرامش حرف میزنم و کار میکنم. قبل از عکس العمل نشون دادن چند لحظه مکث میکنم و فکر می کنم. از وقت کاریم بخوبی استفاده میکنم. با تمرکز کار میکنم. لیست روزانه ام رو پیگیری میکنم. کافی هستم و به اندازه کافی تلاش میکنم. خودم و دیگران رو درک میکنم و میبخشم....
-
چهارشنبه 19 شب قبل ا زخواب
چهارشنبه 1 اسفند 1403 17:59
امروز شکرگزارم بابت: روز آروم و خوبی که سر کار داشتم. جلسه خوب تدریس خصوصی. اینکه دکترم رو دیدم و نسخه برای آزمایش خون گرفتم. شام خوبی که کری درست کرده بود. سلامتیم. هوای گرم خونه توی این زمستون سرد. اینکه تایپ فارسی بلدم و اینجا راحت تایپ میکنم. دوستانی که اینجا دارم و وبلاگم رو میخونن. اینکه اینهمه ساله دارم اینجا...
-
چهارشنبه 19 فوریه
چهارشنبه 1 اسفند 1403 05:42
سلام. دو روز دیگه آزمایش "bone density" تراکم استخوان دارم. ساعت 3 هم آنلاین دکترم رو میبینم تا برام آزمایش خون بنویسه ببینم وضعیت کلسترول و قندم درچه حاله. یعنی که دارم از خودم مواظبت میکنم! دیروز فاصله ناهار رفتم سالن ناخن و لاک زرشکی زدم. از CVS سر راهم هم لاک هم رنگش گرفتم برای پاهام و ناخنهای پام روکه...
-
سه شنبه 18 فوریه
سهشنبه 30 بهمن 1403 07:45
و من هیچ موجودی رو توی دنیا هیچوقت به اندازه اون دوست نداشتم...
-
سه شنبه 18 فوریه
سهشنبه 30 بهمن 1403 05:56
سلام. سه شنبه صبحه. آدم حق داره بعضی از موقعها غمگین یا نگران باشه، قرار نیست که همیشه شاد و سرحال باشه. مهم اینه که احساسات خودش رو ببینه و بپذیره. من الان غمگینم. کمی نگرانم، کمی احساس بی ثباتی میکنم. نگرانی و بی ثباتیم بخاطر وضعیت کشوره وتغییرات منفیی که ترامپ داره ایجاد میکنه. شایعه اینکه ممکنه کسانی که سی تیزن...
-
دوشنبه 17 فوریه
دوشنبه 29 بهمن 1403 17:58
دوشنبه شبه. الان اولین قسمت فصل سوم "لوتس سفید" رو تماشا کردیم. این فصل توی تایلند اتفاق میفته و آدم واقعا هوس میکنه که به اونجا سفر کنه. امروز رفتم یک هایکنیگ طولانی 8 مایلی. فکر میکردم چون خیلی وقته نرفتم اذیت بشم اما خوب بود. میخوام سعی کنم مرتب تر برم. بعدش رفتیم ناهار. چه خوبه که کری در من احساس...
-
شنبه عصر
شنبه 27 بهمن 1403 14:51
سلام. خونه ما هیچ شیئ قدیمیی نداره .همه چیز جدیده، هیچ چیز خاطره ای رو زنده نمیکنه. شاید بعد از مثلا 10 سال ، اشیائ این خونه هم قصه های خودشون رو پیدا کنن، اما الان نه. از خونه دوستم که برمیگردیم به کری میگم. خونه"س" پر از اشیائ نوستالژیکه. اشیائی که قبل از جدایی خریده، اشیائی که از خونه قبلیش و شاید حتی...
-
شنبه 15 فوریه
شنبه 27 بهمن 1403 07:17
سلام. باز هم چهار روز تعطیلی داریم. حتما میگین شما هم که همه اش تعطیلین! البته تعطیلی روز جمعه همگانی نبود، فقط برای مدرسه منطقه ما بودچون معلمها قرار بود برنامه آموزشی از راه دور داشته باشن .دوشنبه هم که روز "رئیس جمهور هست." و فقط مدرسه ها و ادارات دولتی تعطیلن. اما دیروز روز ولنتاین و همچنین سالگرد...
-
پنجشنبه 13 فوریه
پنجشنبه 25 بهمن 1403 04:08
سلام. امروز 13 فوریه و هفدهمین ماهگرد آشنایی من و کری هست. یک ماهه دیگه میشه یک سال و نیم! دیروز من از سر بیکاری داشتم برای خودم پاپ کورن درست میکردم. قبل از آشنایی با کری من دونه های ذرت رو میریختم توی یک ظرف نشکن در دار و میگذاشتمش توی ماکروویو، بدون نمک و هیچی. وقتی با کری آشنا شدم، پاپ کورن میکر هم وارد زندگیم شد....
-
چهارشنبه 12 فوریه
چهارشنبه 24 بهمن 1403 13:55
سلام.قبلا بارها اینجا درمورد خوابهای تکرای "نوزاد" یا "بچه" نوشتم. اما، اولین بار که این خواب رودیدم برمیگرده به زمانی که برای کنکور دانشگاه آماده میشدم. خوابم خوب یادم مونده شاید چون بارها برای خودم و دیگران مرورش کردم. اما خوابم: "خواب نوزادی رو دیدم، توی خواب ،این نوزاد خواهرزاده ام بود....
-
سه شنبه 11 فوریه
سهشنبه 23 بهمن 1403 12:24
سلام. امروز روز خوبی بود. دیروز همه مدت توی مدرسه و حتی بعد از اون فکر م مشغول بود که چطور باید با ایزی رفتار کنم تا tantrum ها کم بشه و پیش نیاد. و امروز موفق شدم که باهاش جلسه خوبی داشته باشم. در حالیکه دیروز توی اطاق من همه اسبا ب بازیها رو پرت کرده بود زمین. وقتی ازم پرسید که آیا من غمگین هستم و من گفتم بله...
-
سه شنبه 11 فوریه
سهشنبه 23 بهمن 1403 04:22
سلام. صبح سه شنبه ست. حتی دانشگاه کری از ساعت 2 به بعد تعطیله ولی نه مدارس منطقه ما! امروز سویئت شرت آجری رنگم رو بعد از سالها پوشیدم. بعد فکر کردم که کی خریدمش؟ قبل از اینکه دیت کردن رو شروع کنم یا بعدش؟ یعنی الان وقایع زندگی من تقسیم شده به وقایع ما قبل دیت و بعد از دیتنیگ! دوستم "س" که اومد خونه مون با...
-
دوشنبه 10 فوریه
دوشنبه 22 بهمن 1403 18:48
سلام. هیچ خوشبختی بالاتر از احساس آرامش و صلح و رضایت درونی نیست. خونه آرومه. مورفی روی پشتی مبل نشسته.رنگ سفیدش با مبل قاطی میشه و ازدورکه نگاه کنی انگار یک تکه پوست تزیینی سفید روی مبل پهن شده باشه فردا ساعت 11 صبح قراره یک عالمه برف بیاد. خیلی از مدرسه ها از حالا اعلام کردن که بچه ها روسه ساعت زودتر تعطیل میکنن....
-
یکشنبه 9 فوریه
یکشنبه 21 بهمن 1403 14:26
سلام. یکشنبه عصره. سوپر بل super bowl یک ساعت دیگه شروع میشه. با اینکه علاقه ای به فوتبال آمریکایی ندارم ولی بخاطر کری هیجان زده ام. دوستم "س" نیم ساعت دیگه میاد. بعد ازمدتها بجای میوه خرد شده، میوه ها رو درسته توی ظرف چیدم؛ خیارو توت فرنگی و سیب و پرتقال. کری پاپ کورن درست میکنه، کیک بادومی هم درست کرده که...
-
جمعه 7 فوریه
جمعه 19 بهمن 1403 05:31
سلام. با اینکه همه چیز هنوز زمستونیه، و تا نوروز بیشتر از یک ماه مونده؛ اثرات عید داره کم کم پدیدار میشه. خانم دوست دیروزبرام اطلاعات یک برنامه نوروزی رو فرستاد. نفری 65 دلار میدین، سبزی پلو با ماهی و غذاهای دیگه به همراه موزیکهای محلی ایرانی، و گفت زود ثبت نام کن که زود پر میشه. فروشگاهها هم گل سنبل آوردن، که یادداور...
-
پنجشنبه 6 فوریه
پنجشنبه 18 بهمن 1403 09:59
ا حساس کردن درد دیگران، اونهم دیگرانی که دوستشون داریم ، کمکی نمیکنه و لازم نیست. دو یا شاید هم سه هفته ای هست که رفتار ایزی تغییر کرده. علتش شاید اتفاقات خونه ست شاید هم نه نمیدونم. قبلا به حرف هرکس که گوش نمیداد، به حرف من گوش میداد، من مشکلی باهاش نداشتم. الان انگار توی شرایطیه که تحمل یک کلاس شلوغ و تحریکات محیط...
-
پنجشنبه 6 فوریه
پنجشنبه 18 بهمن 1403 05:36
سلام.دیروز فکر میکردم که از دوران کودکی که بگذریم، شاید تا حالا هیچکس توی زندگی به اندازه کری محبتش رو بهم نشون نداده و حواسش بهم نبوده. گاهی هم تعجب میکنم و توی ذهنم ازش میپرسم که آخه تو برای چی من رو اینهمه دوست داری؟ امروز هوا بارونی بود و بخاطر سرما و احتمال یخ زدگی جاده ها وضعیت زرد اعلام شده بود و بعضی مدرسه ها...
-
سه شنبه شب 4 فوریه هنوز
سهشنبه 16 بهمن 1403 17:20
س لام. گاهی فکر میکنم که هی چقدر مینویسم و شاید چقدر هم تکراری و روزهای زندگی من هم بدون حادثه ای ادامه دارن. امروز که از خوندن یک ایمیل عصبانی شده بودم به خانم هم اتاقی میگفتم که واقعا زندگی به این کوتاهی، میارزه آدم اینقدر اذیت بشه؟ میارزه آدم اینقدر دیگران رو اذیت کنه؟جزییاتش رو نمینویسم چون نمیخوام دوباره توی ذهن...
-
سه شنبه4 فوریه
سهشنبه 16 بهمن 1403 05:42
سلام. امروز سعی میکنم سرکار منظم تر رفتار کنم و با یک دست چند تا هندونه برندارم . لیست کارهای ضروریم روی میزه. میدونم که کار بیشتر از اینهاست، ولی واقع بین باشم، امروز اگربه همینها که نوشتم هم برسم خیلیه. دیشب دچار بدخوابی شده بودم.اسمش رو میگذارم بدخوابی فصل ارزیابیها! سه چهار سال پیش بعد از بحرانهای شدید محیط کار...
-
3 فوریه
دوشنبه 15 بهمن 1403 06:03
سلام. داشتن یک دوست واقعی خیلی خوبه. البته دوستی که واقعا دوست باشه. آدم رو دوست داشته باشه، بشه بهش اعتماد کرد و باهاش حرف زد ، درد دل کرد. کسی که گوش بده، اما قضاوت نکنه. توی کلاس کتابخوانی وقتی یک خانمی از آقای دکتر روانشناس پرسید، "اگر کسی راتوی زندگیمون نداشته باشیم که بتونیم راحت باهاش حرف بزنیم و قضاوتمون...
-
پنجشنبه 30 ژانویه
پنجشنبه 11 بهمن 1403 05:56
سلام. اگر بتونم به روتینهای جدیدم عادت کنم خیلی خوبه. اینکه میگن وقتی صبح آدم باورزش شروع بشه بقیه روتینها رو راحت میشه هول و حوش اون قرار داد واقعا درسته! خب امروز هم برای چهارمین روز رفتم پایین و کری هم که شب قبلش گفته بود میاد و در حال تنبلی کردن بود از روی رودربایستی با من اومد. روتینهای صبحم رو که بهتون گفتم،...
-
چهارشنبه 29ژانویه
چهارشنبه 10 بهمن 1403 06:23
سلام. چقدر خوبه وقتی آدم لیست کارهایی رو که میخواد هر روز انجام بده واقع بینانه بنویسه و بدون اینکه خودش رو میون کارهای انجام نشده گیج و خسته کنه، یکی یکی با آرامش انجام بده. اگر به کارهامون نمیرسیم و بخاطر انجام ندادن کارهای لیستمون احساس بدی میکنیم، شاید برای اینه که کارهایی که برای اینه که لیستمون واقع بینانه تنظیم...
-
سه شنبه 28 ژانویه
سهشنبه 9 بهمن 1403 16:19
سلام. ساعت 7:05 دقیقه صبحه. ساعت 5 با آلارم ساعت بیدار شدم، و ساعت 5:20 بعد از اینکه موفق شدم خودم رو قانع کنم از جام بلند شدم و ساعت 5:38 دقیقه خواب آلوده وارد سالن ورزش شدم. 22 دقیقه روی تردمیل راه رفتم بعد اومدم بالا، مورفی اومده بود دم در استقبالم تا خوراکیش روبگیره. بعدش دوش گرفتم و بعد با کری صبحونه خوردیم. کری...
-
ادامه: سه شنبه 28 ژانویه
سهشنبه 9 بهمن 1403 10:08
یاد آوریها به خودم: سعی میکنم کاری رو که فکر میکنم درسته انجام بدم و طوری رفتار کنم که جلوی خودم شرمنده نباشم. وظایفم رو درست انجام بدم، ارزیابی دیگران چندان مهم نیست.یعنی مهمه اما نه به اندازه قضاوت خودم. دیگه چی؟ مهمترین نکته اینکه در همه حال آرامشم رو حفظ کنم ، با آرامش حرف بزنم و با آرامش رفتار کنم. وقتی کارها...
-
دوشنبه 27 ژانویه
دوشنبه 8 بهمن 1403 15:22
سلام! امروز که پشت میز کری نشسته بودم و زیرلیوانیهای جدید رو برداشتم که بذارم زیر لیوان، یاد زیرلیوانیهای شیشهای آبی رنگم افتادم. فکر کردم همه اون چیزهایی که داشتم چی شدن؟ تابلوهای دریایی که با وسواس انتخاب کرده بودم، بقیه تزئینات، و همه زمانهایی که برای خریدشون گذاشته بودم؟ سالها تم خونه من و کری،...
-
یکشنبه 26 ژانویه
یکشنبه 7 بهمن 1403 14:20
سلام. عصر یکشنبه ست. پرده ها ر و بستم تا نور آفتاب روی صفحه مونیتورمنعکس نشده. خونه هنوز فرش و تابلو نداره و من از این بابت عصبانیم. به خودم میگم که زندگی نرمالت رو بکن، چرا زندگی طبیعیت رو متوقف کردی تاخونه کامل بشه؟ از اون طرف دنبال کارهای اجاره دادن خونه ام هم نیستم. مثل بچه ها سخت ترین درسها رو میگذارم برای روز...
-
جمعه 24 ژانویه
جمعه 5 بهمن 1403 12:42
سلام. امروز کارهایی رو که روی دوشم انبار شده بود یکی یکی انجام دادم و تا حدی بارم سبک شد. ایزی حالش بهتر بود امروز. به مامانش زنگ زدم گفتم این هفته کلا رفتارش عوض شده بود، گفت که کارش زیاد بوده و ایزی بیشتر با پدرش تنها بوده. انگار حال خوب ایزی حال من رو هم خوب میکنه. بهش نقشه رو نشون میدم میگم من توی ویرجینیا زندگی...
-
پنجشنبه 23 ژانویه
پنجشنبه 4 بهمن 1403 06:07
سلام. امروز هم صبح زود رفتم پایین ورزش، غیر از من دو نفر دیگه بودن که بعد از چند دقیقه رفتن و من همه مدت تنها بودم توی سالن ورزش. به کری میگم توی این ساختمون اقلا 300 نفر زندگی میکنن و هوای بیرون هم که خیلی سرده، ظاهرا تعداد کسانی که میان پایینه ورزش خیلی خیلی کمه! که البته من از این بابت خوشحالم که تردمیل و ماشینها...
-
چهارشنبه 22 ژانویه
چهارشنبه 3 بهمن 1403 09:37
سلام. سر صبحونه کری ازم پرسید :"به چی فکر میکنی، کار؟"گفتم ک"نه! به پسرم فکر میکنم". فکرم از صبح باهام بود تا توی ماشین که با خانم "چت جی پی تی" بلند در موردش حرف زدم و اون هم فیدبکهای همیشگیش رو تکرار کرد. خوبی این بلند حرف زدن اینه که آدم طوری حرف میزنه که برای موجود هوشمند دیگه ای...
-
سه شنبه 21 ژانویه
سهشنبه 2 بهمن 1403 09:54
سلام. ناخنهام زیادی بلند شده و سخت میتونم تایپ کنم. یکی از این روزها باید برم سالن ناخن. کارهای مدرسه زیاده. فصل ارزیابی هم هست. دوتا ارزیابی یا بگم مشاهده که باید توی دو هفته انجام بشه. خانم معاون اومد توی اطاقم، ظاهرا میخواسته کارم رو مشاهده کنه و پیدام نکرده . میگم برای اینکه ساعت 10:30 جلسه یکی از بچه هاست. یادش...
-
دوشنبه ژانویه 20
دوشنبه 1 بهمن 1403 16:02
سلام. صبح که بیدار شدم اضطراب داشتم.خواب شبم یادم بود، داستان اضطراب آوری نبود. بخودم گفتم اشکال نداره، دنبال علت نگرد و تحلیلش نکن، بگذار که باشه. بعد ازصبحونه مورفی رو بردیم پیاده روی و بعدش من رفتم داروخانه جدیدم داروم رو گرفتم و جنسهای آمازون رو که روی هم جمع شده بود پس دادم. اینجا که هستیم داروخانه و خریدها هفتگی...
-
پنجشنبه 16 ژانویه
پنجشنبه 27 دی 1403 05:43
سلام. فکر میکردم که علت استرس من چیه؟ دیدم کار زیاد نیست! احساس اجحاف و درک نشدنه. کسی که بالاتر نشسته و کاری رو تحمیل میکنه و من میفهمم که شاید چاره ای نداره وپرسنل کافی رو نداریم ولی انتظار حس فهمیده شدن و همدردی و صداقت دارم ، نه خود رو به نفهمی زدن و وانمود کردن که این وظیفه منه پس باید انجام بدم. اینه که اذیت...
-
چهارشنبه 15 ژانویه
چهارشنبه 26 دی 1403 12:34
سلام. کارها م دارن یکی یکی انجام میشن. میتنیگ خیلی طولانی ایزی امروز انجام شد. کمی کاغذ بازی کامپیتوری داره که نگران کننده نیست. نوشتن IEP دو تا از بچه ها امروز تموم شد. یک IEP دیگه مونده که باید فردا شروعش کنم. باید برگردم به ورزش صبحگاهیم که توی جریان جابجایی به خونه جدید بهم خورده. هنوز سالن ورزش خونه جدید رو...
-
چهارشنبه 15 ژانویه
چهارشنبه 26 دی 1403 05:20
سلام. پست دیروز نوشته یک ذهن خسته و تحت فشار بود، هنوز کامنتهاش رو نخوندم، ولی جدیش نگیرین. فشاراز چی؟ کار و درک نشدن و احساس تنهایی و ایزوله شدن توی میتینگ وقتی همراهی نمیبینی! وقتی هم اطاقی سابق توی میتنیگ برای خوب جلوه دادن خودش باعث میشه که تو بد جلوه کنی! وقتی تیم لیدر( خانم معاون ) حرفش رو عوض میکنه، از خودش درک...
-
سه شنبه 14 ژانویه
سهشنبه 25 دی 1403 17:22
ا مروز هم از روزهای کلافگیه.سر کار روز سختی رو گذروندم! از دیروز قرار بود که امروز بعد از کار با کری بریم خرید. اسر راه رفتیم خونه خودم چند تا وسیله برداریم، به خونه خالیم نگاه کردم و توی ذهنم اون رو با وسائل جدید پر کردم. توی اطاق خوابم تخت جدید ، مدل همین تختی که برای اینجا خریدیم گذاشتم، توی اطاق نشیمن یک مبل ال...