سلام. به دوستم میگفتم سه چهار سال پیش با این خانم معلم کلی دردسر داشتم. این برام یک چالش که این بار بتونم بهتر با مساله کنار بیام، ببینم بدون مصرف دارو چطور میتونم توی شرایط استرس آور عمل کنم. نه اینکه برگشتن به دارو ایرادی داشته باشه نه، ولی فکر میکنم که این مدت تونستم توی خودم تغییرات مثبتی ایجاد کنم و تا حدی پیشرفت کردم.
خانم تراپیست رو هنوز میبینم. یک تراپیست دیگه هم بود که قبلا وقت گرفته بودم حالا وقتش باز شده! فکر کردم هردوشون رو ببینم. اون دومی سالها توی مدرسه ها مددکار اجتماعی بوده و از این نظر خوبه که میفهمه چی میگم.
این روزها کمتر اینجا مینویسم برای اینکه اولا با دو تراپیست حرف میزنم و بعد هم بیشتر از همیشه ژورنال نویسی میکنم، یعنی حرفهام کلا اینجوری تخلیه میشه.
مدتی درگیر بیخوابی و اضطراب و اینها بودم. چند روزه که صبحها قبل از کار میرم پایین روی تردمیل با سرعت متوسط 4 مایل در ساعت به مدت 20 دقیقه روی ارتفاع 5 تند راه میرم تا ضربان قلبم حسابی تند میشه و عرقم درمیاد. اثرش که خیلی خیلی خوب بوده هم روی خوابم و هم میزان استرس. وضعیت تغذیه ام هم خوبه. برنامه های قبلی هم ادامه داره. شنبه ها هایکنیگ و یکشنبه صبحها استخر و چند هفته ای هم هست که یکشنبه غروب با کری میریم با برای درینک و پیش غذای کوچولو. مورفی یادگرفته توی تخت ما نیاد و این خیلی خوبه.
دیگه چی؟ من و کری داریم به دومین سالگرد آشناییمون نزدیک میشیم. آیا کری هیچوقت از من تقاضای ازدواج میکنه؟ یا فکر میکنه که اینطوری هر دو خوشحال تریم؟ یا از پیچیدگیهای مالی میترسه؟
خب همینها فعلا. تا بعد.
سلام.امروز موقع ناهارم اومده بودم دور و بر مدرسه پیاده روی، چشمم به درخت Paw -paw جلوی مدرسه است افتاد و بعد از کمی گشتن یک دونه میوه رسیده پیدا کردم و کندم. یک خانم و آقای خیلی مسن دست توی دست هم داشتن با نوه کوچولوشون گردش میکردن، با کنجکاوی ازم در مورد اون میوه پرسیدن براشون توضیح دادم و هر دو با علاقه گوش میدادن برعکس بقیه آمریکاییها که چندان علاقه ای به درختهای میوه نشون نمیدن. چهره هردو از شادی برق میزد و وجودشون پراز صلح و آرامش بود بهشون میوه رو تعارف کردم که گفتن نه و بعد بهم آدرس جایی رو دادن که توش قرار بود یک درخت بزرگ انجیر باشه. انجیر اینورها کمیابیه و بسختی توی فروشگاهها پیدا میشه . آدرسی که دادن منطقه وسیعی رو شامل میشد و من بعد از 20 دقیقه پیاده روی بالاخره یک درخت انجیر غول آسا پیدا کردم با یک عالمه انجیر! بیشتر انجیرها هنوز کال بود اما 7-6 تا انجیر رسیده پیدا کردم و همونطوری نشسته توی مسیر برگشتن به مدرسه خوردم . paw paw رو هم وقتی رسیدم مدرسه اول شستم میخواستم به دختر هم اطاقی هم تعارف کنم اما مطمئن بودم که میگه نه! هم اطاقی توی مدرسه ما جدیده و دختر بسیار ساکتیه . این مدت هر پیشنهادی رو که کردم رد کرده و هر سوالی که کردم با جملات کوتاه یک کلمه ای جواب داده وکلا راه هر مکالمه ای رو بسته. ، ولی خب با ملاحظه و بی آزاره و خیلی هم مرتب و منظمه واین خوبه.
اینهم عکس میوه پا پا
کری این ترم کلاس فلسفه و جامعه شناسی گرفته. گفته بودم که اینجا کورسهای دانشگاهی برای بازنشسته ها رایگانه. کلاس جامعه شناسیش رو چندان دوست نداره و احتمالا کنسلش میکنه اما فلسفه اش رو خیلی دوست داره.
حدود دو هفته دیگه به سالگرد دو سالگی آشناییمون مونده. کری اونقدر جای بزرگی توی زندگی من پیدا کرده که گاهی نبودنش میترسوندم.منظورم این نیست که از هم جدا بشیم منظورم اینه که اگر اتفاقی براش بیفته؟ اگه دیگه نباشه؟
بگذریم. خب همینها دیگه شب خوش.
هوا داره کم کم خنک میشه. بوی پاییز میاد..
سلام.ننوشتنم چه طولانی شد.مشغول مدرسه بودم، تا حدی درگیری بی خوابی. یک شب کم خوابی و شب بعد از خستگی بیهوش میشم و یک شب دیگه نصف شب بیدار میشم و تا صبح خوابم نمیبره. مورفی هم تا حدی نقش داره توی این بدخوابیها ولی علت اصلیش اینه که با باز شدن مدرسه انگار ذهنم در یک وضعیت آماده باش قرار گرفته.
به کری میگم،از وقتی آخرین دوز باقیمونده قرصم رو قطع کردم این تحریک پذیریها بیشتر شده. میگم کمی دیگه صبر میکنم ببینم چی میشه. حدود چهار سال پیش علت اصلیم برای گرفتن دارو بی خوابی شدید بود. بگذریم.
نوشتن خیلی خوبه. تراپی هم خوبه، حضور کری هم عالیه و همه اینها باعث شده حالم از سه چهار سال پیش که شروع به مصرف دارو کردم خیلی بهتر باشه.
گفته بودم که معلم مارسلز امسال معلم ایزی هست؟ خب این منشا کلی نگرانی فکری شده برای من. این خانم حضور من رو توی کلاسش دوست نداره و یکجورایی احساس مالکیت میکنه نسبت به کلاس و بچه هاش و نمیخواد وجود من برنامه های عادی کلاسش رو بهم بزنه. دارم فکر میکنم که شاید باید بخوام بجای من یک معلم دیگه با ایزی کار کنه؟ کسی که بتونه با خانم "ک" کنار بیاد؟ شاید اینطوری برای من و ایزی هم بهتر باشه. شاید من از نظر عاطفی زیادی به ایزی وابستگی پیدا کردم.
دیگه چی؟ زندگی جریان داره. یک میز کوچولوی کامپیوتر و یک صندلی برای اطاق خواب گرفتم، اینها بهم احساس تعلق بیشتری میدن، اینکه این گوشه خونه مال خود خودمه.
برنامه ورزشهام مدتیه بهم ریخته و حداکثر کاری که میکنم همون هایکنیگهای روز شنبه و پیاده رویهای عصره که تنهایی یا با کری میرم. آدم وقتی خوب نخوابه نمیتونه ورزش هم کنه. خواب ا زهمه چیز مهم تره. دیشب که خواب کامل داشتم اونقدر ذوق زده بودم که نگو. حالا یا زیادی خسته بودم و خوابیدم یا اینکه چون قبل از خواب مدتی نوشته بودم و یک مساله ای برام روشن شده بود.
دیگه چی؟ دوستم ج هنوز آقای دیت رو میبینه. اوایل دوستم میگفت که آمادگی زندگی با کسی رو نداره اما تازگیها میگه "خب آخرش چی؟ " یعنی همه میخوان بدونن که خب آخرش چی میشه. مثل من که گاهی فکر میکنم ازدواج مقصد نهاییه و با اینکه زندگی من کری با زن و شوهرها هیچ تفاوتی نداره انگار تا به اونجا نرسیم چیزی نصف کاره ست.
کری برای مورفی یک fence 'گرفته که شب بگذاریم دور تختش و نتونه بیاد روی تخت ما. قرار شد جمعه امتحان کنیم که اگر شب گریه کرد و اینها من فرداش تعطیل باشم.
کری بی خوابی من رو با مهربونی میپذیره و بهم کمک میکنه و به دردل و دلهام در مورد مدرسه گوش میده.
به خانم تراپیست میگفتم که از کجا بفهمیم که این آدم همون right person هست. چطوری بفهمیم که چیزهایی مثبت و منفی کدوم سنگین تره؟ خانم تراپیست گفت :"اگر تعهد و قابل اعتماد بودن و درستکار بودن و توجه و اهمیت هست، یعنی اینکه چهارچوبهای اصلی سر جاشه، بعضی وقتها آدمها روی چیزهای کوچک و بی ارزش زیادی تکیه میکنن و با ارزش ترین چیزهایی رو که دارن نمیبین." فکر کردم که کری یکی ا زدرستکار ترین و قابل اعتماد تری آدمهاییه که دیدم. روی متعهد بودنش هم که حرفی نیست. بهم توجه ومحبت زیادی هم که داره...بعد با خانم تراپیست به این نتیجه رسیدیم که چیزی که براش دلم تنگ میشه" تنش توی رابطه هست" اعتیاد به تنش! به تراما! طولانی بحثش بگذریم. اما کلا از این خانم تراپیست بیشتر از قبلی راضی هستم. خیلی راحت و صمیمیه. با او ن قبلی من فقط حرف میزدم. این یکی سوالات مناسبی میکنه و فیدبکهای خوبی هم میده. خیلی خوشحالم که شروع کردم.
تازگیها دارم سعی میکنم روتینهای خوبی برای قبل از خوابم بگذارم. مثل نوشتن توی دفتر با دست، و چند دقیقه مثلا 5-10 تمرین برای ریلکس کردن. حالا اسمش رو بگذارید مدیتیشن یا هرچی نمیدونم.
خب همینها فعلا برم به روتینهای شبانه ام برسم. روزگارتون خوش.