-
سه شنبه 5 آگوست
سهشنبه 14 مرداد 1404 17:48
سلام. دیروز به کری میگم بالاخره فهمیدم دوست دارم کجا زندگی کنیم. بعد براش ازشهر کوچکی که کنار دریاست و ساحل صخره ای و چشم انداز کوهستانی سبز و کوچه های شبیدارو حتی سنگفرش شده تعریف میکنم.از خونه خوشگلمون تعریف میکنم که زیاد هم بزرگ نیست ولی یک تراس خوشگل و یک باغچه داره که توش گل و سبزیجات میکاریم. صبحها مثل الان ،...
-
جمعه اول آگوست
جمعه 10 مرداد 1404 05:51
سلام. صبح با رخوت و بی حوصلگی چشمهام رو باز میکنم، داره بارون میاد. اگر بخاطر مورفی نبود بیشتر از اینها توی تختم میموندم، خواب آلوده لباس میپوشم تا مورفی رو ببرم پیاده روی. توی مسیر یک خانم قد بلند با موهای بلند بلوند و دوتا پسر بچه ، توجه مورفی رو جلب میکنن، بچه کوچک اجاز میگیره و مورفی روناز میکنه. پسر بزرگتر...
-
۳۱ جولای
پنجشنبه 9 مرداد 1404 01:01
سلام. حدود ۴:۳۰ صبحه، با زنگ ساعت بیدار شدیم و کری آماده شد که بره فرودگاه .تا دم در بدرقه اش کردم، فکر کردم که انگار نه انگار که تا دوسال پیش تنها بودم، حالا با رفتنش انگار چیزی کمه ، احساس امنیت،تکیه گاه. مورفی هم زابراه شده، بهش اشاره میکنم که یعنی میتونه بیاد روی تخت. فقط وقتی بیداریم منتظر میمونه دعوتش کنیم،...
-
سه شنبه 29 جولای
سهشنبه 7 مرداد 1404 07:30
سلام، دیشب با کری اولین اپیزود Star Trek، ( پیشتازان فضا) البته، جدیدترین سری رو رو تماشا کردیم.کری شب با مهربونی گفت: «تو فیلمهای علمی تخیلی دوست نداری، فقط به خاطر من تماشا کردی، نه؟» گفتم: «نه، خودم خواستم تماشا کنم.» واقعیتش اینه که قبلاً یکی از اپیزودها رو اتفاقی با کری دیده بودم و فکر کرده بودم خیلی هم بد نیست....
-
دوشنبه ۲۸ جولای
دوشنبه 6 مرداد 1404 06:00
سلام. صبح دوشنبه ست .بعداز مدتها خوشحالی و آرامش عمیقی ته دلم روغلغلک میده. به کری میگم یک تراپیست پیدا کردم که قراره ساعت ۴ تلفنی باهاش حرف بزنم ببینم برنامه ها مون جور میشه یا نه. می پرسه که آیا با اون خوشحال نیستم و اینکه اون چکار میتونه بکنه خوشحالترم کنه؟ فکر میکنم که :«دو سه میلیون دلار که ناچار نشم برگردم توی...
-
یکشنبه غروب
یکشنبه 5 مرداد 1404 16:27
سلام، یکشنبه غروبه. از بیرون که امدیم، کری گفت داره دنبال یک فیلم میگردهکه با هم ببینیم، که گفتم توی مود فیلم نیستم ولی اون هر چی دوست داره ببینه. کتابم رو باز کردم که بخونماما صدای تلویزیون نمیگذاشت تمرکز کنم، رفتم توی اتاق بازم صدا اذیتم میکرد، یاد دفعه قبل افتادم و اینکه تصمیم گرفته بودم متفاوت عمل کنم . به کری...
-
یکشنبه ۲۷ جولای
یکشنبه 5 مرداد 1404 11:34
سلام، من خوبم و زندگی جریان داره.دیروز شنبه بود و طبق معمول صبح رفتم هایکینگ.توی مسیر با دو تا آقا مکالمه طولانی داشتم،معمولا وسط حرفهام وقتی که پیش بیاد خاطر نشان میکنم که مجرد نیستم، مثلا میگم:"با پارتنرم رفته بودیم پرتغال» یا :«از پارتنرم خواسته ام پاکت خوراکیهاشو قایم کنه و جلوی دید من نگذاره.» اینطوری طرف...
-
چهارشنبه 23 جولای
چهارشنبه 1 مرداد 1404 18:00
با اون خانم life coach (مربی مهارتهای زندگی) که گفتم یک جلسه معارفه داشتم، یادتونه، بهم گفت باید پوست روانیت رو کلف کنی. حالا من دارم پوست روانیم رو کلفت میکنم. یکی از کارهایی که میکنم نوشتنه. نوشتن زیاد! کری کنار من زندگی میکنه اما نمیدونه توی دنیای درونی من چی میگذره. لازم هم نیست بدونه چندان. در همین راستا یک کتاب...
-
سه شنبه 21 جولای
سهشنبه 31 تیر 1404 17:23
سلام! چند وقت پیش یه پادکست گوش میدادم درباره هوش مصنوعی. و اینکه میتونه باعث تنبلی ذهن بشه. یه تحقیقم انجام شده بود که نشون میداد آدمهایی که مدتی برای نوشتن مقاله از هوش مصنوعی کمک گرفته بودن، بعد از یه مدت نسبت به گروه کنترلی (که از AI استفاده نکرده بودن) توانایی کمتری برای نوشتن مقاله بدون کمک داشتن. هرچند که...
-
دوشنبه ۲۱ جولای
دوشنبه 30 تیر 1404 05:38
سلام، مهمونی دیشب خونه «ج» خوش گذشت، غیر از ما وآقای دیت، یک زوج دیگه هم دعوت بودن. آقاهه ایتالیایی الاصل بود، باز هم یک ایتالیایی دیگه که اینجا بدنیا اومده اما هنوز شدیدا خودش رو ایتالیایی میدونه. خونه ج خوشکل شده بود ، با یک عالمهگل طبیعی که هدیه آقای دیت بود. شاخکهام رو تیز کردم تا آقای دیت رو بشناسم اما آقای...
-
یکشنبه ۲۰ جولای
یکشنبه 29 تیر 1404 12:49
وقتی نظر کری رو در مورد لباس یا مدل ورنگکومیپرسم همیشه بهترین جوابهای ممکن رو میده. امروز که در مورد رنگ زدن موهام میپرسم و جواب میده که موهامروهمینطور که هست دوست داره ،بهش میگم توهمیشه بهترین جوابهای ممکن رو میدی.می خنده و میگه:« فکر میکنی همه این سالها چطوری جون سالم بدر بردم؟»
-
یکشنبه ۲۰ جولای
یکشنبه 29 تیر 1404 06:50
سلام. سه دست لباس روی تخته تا از بینشون یکی رو انتخاب کنم برای شب خونه دوستم. «ج» یکماهی میشه که آقایی رو دیت میکنه و ما ودوستهای دیگه اش رو دعوت کرده برای آشنایی. بین جوآقای دیت همه چیز به کندی پیش میره. کری توی دیت اول به منگفت که قلبش رو برای ورود یک آدمجدید به زندگیش باز کرده، توی دیت دوم شام رفتیم بیرون...
-
شنبه ۱۹ جولای
شنبه 28 تیر 1404 09:55
سلام . رانندگی می کنیم بطرف خونه و پادکست Science vs رو گوش میدیم. آیا واقعا درصد مبتلایان به اتیسم بیشتر شده؟ داده ها نشون میده که اتیسم شدید با علائم واضح میزانش کمتر هم شده واتیسم خفیفه که زیادتر شده و نتیجه گیری میشه که تعریف اتیسم ومعیارها برای تشخیصش فرق کرده. اپیزود جدید در مورد موثر بودن کریتین توی عضله...
-
جمعه جولای ۱۸
جمعه 27 تیر 1404 16:35
سلام. من خوبم. چند تا چکنویس نوشتماما وقت نشد تمومشون کنم. بعداز سفر پرتقال چند روزی سرما خوردگی داشتم، بسکههواپیما سرد بود ، یا شاید از کسی گرفتم. بهتر که شدم با کری اومدیم Ocean city, که یکی از نزدیکترین ساحلهاست به ما، الان هماز هتل مینویسم. بعد از سفر پرتقال خونه بودنداینجا( آمریکا) رو بیشتر حس میکنم و در...
-
پنجشنبه 10 جولای
پنجشنبه 19 تیر 1404 16:19
سلام. ما دیروز از سفر پرتقال برگشتیم. نگران برگشتنم بودم که به خوبی گذشت. پسرم نگرانم کرده بود که تا سیتیزن نشدی از کشور خارج نشو و از این حرفها . خوشبختانه نه معطلم کردن و نه سوال و جوابی و هیچی. مدارکم رو دیدن و گفتن خوش اومدی به خونه. دو شهر پورتون و لیسبون رو دیدیم و همه چیز خوب بود. جالبه که برخلاف همیشه که هرجا...
-
سه شنبه 1 جولای
سهشنبه 10 تیر 1404 14:17
سلام. امروز یک جلسه دیسکاوری کال داشتم با یک خانمی تراپیست هست و در ضمن بصورت آنلاین برای ایرانیها life coaching میکنه . مکالمه قرار بود 15 دقیقه طول بکشه و انتظار من این بود که بعد از پرسیدن یک سری سوالات اساسی این خانم بهم میگه چه پکجی بدردم میخوره وهزینه اش چقدره. خب اولا که بجای یک ربع جلسه نزدیک 1 ساعت طول کشید و...
-
دوشنبه 30 جون
دوشنبه 9 تیر 1404 04:09
سلام. دیشب دو تا خواب دیدم. اولی احتمالاً تحت تأثیر فیلمی بود که شب قبل دیده بودم، به اسم Marriage Story ؛ که فیلم خیلی خوبی هم بود. شاید هم در طول روز به ازدواج با کری فکر کرده بودم. خواب دیدم با کری سوار ماشین هستیم و من بهش میگم: «باور میکنی که حالا زن و شوهر هستیم؟» و هر دو از این تغییر هیجانزده بودیم. اما خواب...
-
یکشنبه 29 جون
یکشنبه 8 تیر 1404 17:52
سلام. وقتی بلاگاسکای بسته بود، حس دورافتادگی داشتم؛ حالا که برگشته،خیالم راحته حتی اگر مرتب ننویسم احساس میکنم دوست و آشناها کنارم هستند. جمعه، تصمیم گرفتم برم یک هپیآور که توی میتآپ پیدا کرده بودم. به کری گفتم که میای؟ داشت برای سفر یکروزهاش با دوستهاش آماده میشد و گفت نه! گفتم پس من با دوستم "س"...
-
چهارشنبه 25 جون
چهارشنبه 4 تیر 1404 18:40
سلام!باز هم برگشتیم خونه! درسته که وردپرس مطمئنتره و فیلتر هم نمیشه اما خونه یه چیز دیگهست. آدرس وردپرس من رو که دارین: Taraaaneh.wordpress.com اگر یه وقت اینجا بسته شد، همونجا مینویسم. نمیدونین وقتی توی وردپرس کامنتهای صبا و مانی رو دیدم، چقدر خوشحال شدم. درست مثل مهاجری که توی سرزمین غریب، چشمش به چند تا دوست...
-
جون 25
چهارشنبه 4 تیر 1404 04:11
سلام. امروز با نا امیدی اینجا رو چک کردم که بعد از مدتها باز شد! اومدم یک سلامی بکنم و آرزو کنم که همه تون خوب باشین. وقتی اینجا کار نکنه من توی wordpress مینوlیسم Taraaaneh.wordpress.com. خب همین برمیگردم به زودی.باید مورفی رو ببریم دکتر برای چک آپ .
-
سه شنبه 17 جون( دو روز مونده از مدرسه )
سهشنبه 27 خرداد 1404 05:00
سلام. سه شنبه صبحه و سرکارهستم. دیروز بسته بندی وسائلم تموم شد. بسته بندی که نه، آخر سال همه وسائل اطاقم رو می چبونم توی کمد بزرگ قدی توی اطاقم و فایلینگ کابینتها. دیوارها رو هم از عکسها و پوسترها پاک میکنم. معلمهای کلاسها که وسیله بیشتر دارن ،وسائل اضافه رو توی جعبه میگذارن و روش رو هم برچسب میزنن برای سال دیگه و این...
-
دوشنبه 16 جون
دوشنبه 26 خرداد 1404 04:48
سلام. خب من الان سر کارم و وبلاگم بدون مشکل باز میشه! ولی توی خونه با لپتاپ خودم باز نمیشه، با لپتاپ کری هم باز نمیشه. حتی وقتی اینترنت خونه رو قطع میکنیم و لپتاپ رو به هاتاسپات موبایل وصل میکنیم، باز هم کار نمیکنه. جالبه که روی آیپدم با اینترنت خونه بدون مشکل باز میشه! به کری زنگ زدم ببینم الان توی خونه...
-
دوشنبه ۱۶ جون
دوشنبه 26 خرداد 1404 02:54
سلام۰ از دیروز بلاگ اسکای نه توی لپتاپ من و نه توی کامپیوتر کری باز میشه۰الان هم با آیپدم مینویسم .اگر با لپتلپ مدرسه باز شد یعنی آپی آدرسمون اجازه باز شدنش رو نمیده اما چرا؟ابا هات سپات موبایلم هم امتحان کردم ولی نشد! توی آیپد تایپ کردن سخته ولی بهرحال سعی میکنم ۰ دیروز حلوا درست کردم، نه ینکه دلم حلوا بخواد، احتیاج...
-
یکشنبه 15 جون
یکشنبه 25 خرداد 1404 08:56
سلام. دیروز یک پست طولانی نوشتم و منتشر کردم، اما دیدم که اثری ازش نیست! حتی بصورت چکنویس هم ذخیره نشده بود! از ترسها و نگرانیهام نوشته بودم و نظر پسرم در مورد حوادث اخیر، شاید این قسمتش بود که باعث شد پستم به فنا بره؟ تماسهای تلفنی با ایران کم و بیش ادامه داره. ما مردم در اثر تجربیاتی که داشتیم مهارت شگرفی داریم که...
-
جمعه 13 جون
جمعه 23 خرداد 1404 09:58
سلام. مراسم فارغ التحصیلی ایزی برگزارشد.معلمهاشون برای همه بچه ها شنلهای زرد یکدست با کلاه مخصوص فارغ التحصیلی سفارش داده بودن. هرچند بنظر من اگر میگذاشتن هرکس هرچیزی دوست داره بپوشه بهتر بود. بچه ها خودشون معمولا لباسهای خوشگل تری میپوشن. این سومین ساله که ایزی مراسم آخر سال داره. به عکسها که نگاه میکنم میبینم که توی...
-
جمعه 13 جون
جمعه 23 خرداد 1404 04:48
سلام. حدود 10:30 شب با زنگ تلفن پسرم بیدار شدم. ترسیدم فکر کردم براش اتفاقی افتاده، معمولا اون موقع شب زنگ نمیزنه، چند ثانیه طول کشید که فهمیدم به تهران حمله هوایی شده. به کری گفتم که چی شده، از تختم اومدم بیرون و رفتم توی سالن و سعی کردم با خواهرام و دوستم از طریق واتس اپ تماس بگیرم ولی نشد.احساسم هم نگرانی بود برای...
-
پنجشنبه 12 جون
پنجشنبه 22 خرداد 1404 05:13
سلام. دیروز با خانم معاون جلسه بعد ازمشاهده داشتم. خیلی تلاش کردم و آخر به این نتیجه رسیدم که وقتی کسی نخواد ب تغییر دادن نظرش امکان پذیر نیست و کوتاه اومدم. به کری میگم فکر میکنی باید چکار کنم، دنبال جریان رو بگیرم؟ به مدیر و اتحادیه تماس بگیرم؟ میگه نه! درسته که فکرمیکنی شرایطی که توش مشاهده شدی عادلانه نبوده ولی...
-
سه شنبه 10 جون
سهشنبه 20 خرداد 1404 06:57
سلام. حالا تلقینه یا هرچی این ورزش صبحگاهی چقدر حال آدم رو خوب میکنه. صبح مثل همیشه با زنگ ساعت 6 بیدار شدم و بدون اینکه قبلا در موردش حرف زده باشم و خودم رو به چالش کشیده باشم تصمیم گرفتم برم پایین روی تردمیل تند راه برم. خوب بود که تردمیلها اشغال نبود. نیم ساعتی ملایم مایل به تند راه رفتم با شیب نسبتا کم و بعد اومدم...
-
دوشنبه 9 جون
دوشنبه 19 خرداد 1404 17:45
سلام. ساعت از 9 شب گذشته. از اون مدرسه که مصاحبه داشتم هنوز جواب نگرفتم. امروز ایمیل زدم و محترمانه پرسیدم که کی نتیجه رو بهم میگن، هنوز جواب ندادن. نک ازمدرسه که برمیگردم تا شام نیم ساعتی وقت هست، میرم پایین ورزش. بعد از شام کری پیشنهاد دیدن سریال میده ولی من ذهنم به اندازه کافی شلوغه نمیخوام شلوغترش کنم. این موقعها...
-
جمعه 6 جون
دوشنبه 19 خرداد 1404 04:37
سلام، امروز Field Day هست. هر سال، آخر سال بچهها یک روز رو توی زمین بازی و حیاط مدرسه میگذرونن، بازیهای مختلف رقابتی دارن، از ماشین بستنی بستنی میگیرن، آببازی میکنن و از این ماجراها. عصر هم توی کلاسهاشون خوراکی میخورن و فیلم میبینن. دنبال کردن قوانین بازی برای ایزی سخته. یعنی کلاً انگار توی دنیای خودشه و...
-
یکشنبه 8 جون
یکشنبه 18 خرداد 1404 13:17
سلام. یکشنبه عصره. آخر هفتهی بدی نبود.نه خیلی شلوغ و نه خیلی خلوت. شنبه ساعت 8:30 صبح با "س" رفتیم هایکینگ.. اول قرار بود با گروه بریم، ولی چون احتمال بارون بود و مسیر کمی سنگنوردی داشت، تصمیم گرفتیم فقط دوتایی بریم همون پارکی که این جور موقعها میریم. من و "س" با هم راحتیم. اون کمحرفه و...
-
پنجشنبه 5 جون
پنجشنبه 15 خرداد 1404 04:52
سلام. پنجم ماه جون هست. سال تحصیلی آخرین نفسهاشون میکشه. احساس بلا تکلیفیه بدیه که نمیدونم سال دیگه اینجا هستم یا یک مدرسه دیگه. این نامعلوم بودن مضطربم میکنه. بعد از مواجهه با خانم معاون نمیدونم بودنم به چه شکلی در میاد سال دیگه. از طرفی موندن و ادامه دادن راحت تر از رفتن به محیط جدیده. توی گروه لیسانس توی ا یران،...
-
چهارشنبه 4 جون
چهارشنبه 14 خرداد 1404 05:02
سلام. فکرم این مدت مشغول پیدا کردن کار جدید و حل کردن مسائل با خانم معاون مدرسه بوده که از برنامه های آخر سال غافلم مثلا اینکه کنسرت تابستونی کی هست ؟ چه ساعتیه؟ برعکس همیشه داوطلب هم نشدم برای کمک و حالا یکجورایی احساس جدا افتادگی میکنم. کار زیاده. مثل جمع وجور کردن و بسته بندی وسائل اطاقم. تا اونجاییکه کمد بزرگم جا...
-
سه شنبه 3 جون
سهشنبه 13 خرداد 1404 16:34
سلام. بلاگاسکای هم درست شد. داشتم فکر میکردم که اگر وبلاگها برنگرده، کجا وبلاگ جدید درست کنم. خیلی بدهها! اونهایی که جایی نمینویسن، چیزی توی زندگیشون کم نیست؟ امروز همهی روز مرخصی داشتم. صبح رفتم مصاحبه. نمیتونین حدس بزنین چی شد! داشتم برای کری از روزی که برای کار فعلیم مصاحبه رفتم تعریف میکردم؛ که آدرس رو...
-
باز هم که وبلاگها باز نمیشن!!!
سهشنبه 13 خرداد 1404 11:53
سلام. خب بلاگ اسکای دوباره باز نمیشه، فقط میشه مقدمه پستها رو از طریق پیامهای آپدیت شده دید. این مشکل منه یا همه این مشکل رو دارن؟ جواب بدین لطفا.
-
دوشنبه 2 جون
دوشنبه 12 خرداد 1404 14:42
سلام. امروز رو بهتریه. خانم مدیر گفته بود دوشنبه (امروز) برای میتنیگ وقت داره. من جواب داده بودم که 2.5 برای من خوبه. منتظر بودم که ایمیل بزنه و تایید کنه، یا تقویم برای دعوت بفرسته ولی خبری نشد. به معلمی که نماینده اتحادیه ست گفتم که اینطوریه و اگر میتنیگی برگزار شد تو هم بیا وگفت باشه. فکر کردم اگر خبری نشد که هیچی،...
-
یکشنبه اول جون
یکشنبه 11 خرداد 1404 17:38
سلام. از وقتی دوستم "ج" عکس جوانی مامانش رو بهم نشون داده، هر وقت نگاهش میکنم دنبال زن جوان توی عکس میگردم.زنی جوان و چابک با موهای مشکی روی شانه ها ، خوش لباس. پیری باعث میشه آدمها رو جدی نگیریم، همونطور که بچه ها رو جدی نمیگیرم و این ظالمانه ست. پیری انگار چیزی از آدمها میدزده. شاید نه از همه البته...
-
یکشنبه 1 جون
یکشنبه 11 خرداد 1404 09:55
سلام. بهترین مکالمات من و کری مکالمات موقع صبحونه اتفاق میفته. عصرها که از سر کار برم گردم خسته ام و حوصله مکاملات جدی رو ندارم. امروز صبح بهش میگفتم که طی یکی دو هفته اخیر از چیزی بشدت عصبانیم و این باعث شده که ظرفیت تحملم نسبت به بقیه چیزها پایین بیاد و اضافه میکنم که به احتمال زیاد و بعد یک عالمه حرف میزنیم و اون...
-
جمعه 30 می
جمعه 9 خرداد 1404 06:29
سلام. یکی از نشونه هایی که میتونم بگم بهتر شدم اینه که احساس و رفتار خودم رو توی شرایط پر استرس بهتر مدیریت میکنم. الان حدود یک ماه و نیم از قطع دارو گذشته واین دیگه خودخود منم. استرس پیدا میکنم، عصبانی میشم اما اینطور نیست که رشته امور از دستم در بره. شده شبهایی این وسط که تا حدی بیخوابی داشتم اما موقت بوده و قابل...
-
هنوز پنجشنبه
پنجشنبه 8 خرداد 1404 17:16
سلام. کری که کارش تموم شد براش ازماجراهای امروز تعریف کردم. میگه" اگر معاونتون اینطور آدمیه و مدیر میدونه و کاری نمیکنه این مدرسه دیگه جای موندن نیست." خوبه که یکی هست بتونم براش از نگرانیهام حرف بزنم. ناخنهام رو درست کردم . ناخنهای خودمه فقط لاک ژلی زدم. کلیه توصیه کردم که سوهان ناخن برقی استفاده نکنه. آخرش...
-
پنجشنبه 29 می
پنجشنبه 8 خرداد 1404 16:08
سلام. امروز از اون روزهای پر ماجرا بود. اول از همه برخورد خانم معاون ، بجای اینکه از کوتاهی خودش معذرت بخواد و مسئولیت بعهده بگیره تازه ایراد هم میگره از من!! حالا من انتظار ندارم معذرت بخواد ولی اینکه ایراد هم بگیره و بخواد دیگران رو مسئول تلقی کنه؟؟؟ تصمیم گرفتم اینبار کوتاه نیام. زنگ زدم به اتحادیه و توضیح دادم چی...
-
چهارشنبه 28 می هنزو
چهارشنبه 7 خرداد 1404 12:53
سلام. ساعت از 4 گذشته . توی مدرسه تلفن از یک شماره ناشناس داشتم، و برعکس همیشه جواب دادم. یک خانم مدیر بود که میخواست باهام قرار مصاحبه بگذاره. دقیقا 11 ساله که توی مصاحبه ای شرکت نکردم . اومدم با چت جی پی تی تمرین کنم یک مشت جواب کلیشه ای تحویلم داد، از اون جوابهای تو خالی که فقط بازی با کلماته. حالا که خانم مدیر...
-
چهارشنبه 28 می
چهارشنبه 7 خرداد 1404 05:59
سلام. هوا بارونیه و خنکه. بطوری که روی تاپم یک کت نازک پوشیدم و روش هم بارونی تا خیس نشم. کری وقت دکتر داشت زودتر ازمن رفت، من مورفی رو بردم پیاده روی صبحگاهی. توی مدرسه خانم مدیر رو دیدم و براش توضیح دادم که سال سختی بوده م خصوصا برای ارزیابی و مشاهده و اینکه اون ایمیل و اشتباهی فرستادم و فکر کنم هنوز براش سوال بود...
-
سه شنبه 27 می
سهشنبه 6 خرداد 1404 17:12
1-سلام. چت جی پی تی، ایمیل مدیر مدرسه هایی که میخواستم براشون رزومه بفرستم برام آماده کرد و من از روی لیست بلند بالای ایمیلها کپی پیست کردم و بعد بعد رزومه و کاور لتر رو برای همه BCC; کردم. حالا نگو اشتباهی ایمیل مدیر مدرسه خودمون هم جزوش بوده!!! بعد از چند دقیقه خانم مدیر ایمیل زد که برای چی برام رزومه فرستادی؟ من هم...
-
دوشنبه 26 می
دوشنبه 5 خرداد 1404 08:40
سلام. کری کلا آدم وفاداریه. به آدمها به سگش حتی به گلها هم وفاداره. توی خونه قبلیش چهار تا گل ارکیده داشت که سالها عمر کرده بودن. حالا ارکیده های من ؟یکی دو ماه مواظبشون بودم و اگر کل نمیدادن مینداتختمشون بیرون. یک گلدون رز کوچولو هست که مثلا مورفی به مناسبت روز مادر برای من خریده. گل روز توی خاکه و یک میز کوچولو جلوی...
-
یکشنبه 25 می
یکشنبه 4 خرداد 1404 15:31
سلام. عصر یکشنبه ست. صبح با مورفی رفتم پیش پسرم. با دیدن باغچه خونه ذوق زده شدم. گلهای لی لی نارنجی مثل هر سال در اومده بودن و گلهای ادریس که پارسال کاشته بودم گل داده بودن .مورفی رو گذاشتم و رفتم خرید و بعد ناهار گرفتم و برگشتم باهم خوردیم. پسرم نگرانه که اگر من برای تعطیلات از آمریکا خارج بشم موقع برگشتن ممکنه به...
-
یکشنبه 25 می
شنبه 3 خرداد 1404 22:30
سلام. در انتظار خوابم و صد افسوس، خواب به چشمم باز نمیاید اندوهگین و غم زده میگویم، شاید ز روی ناز نمیاید... 2:20 دقیقه بامداده.بعد از یک عالمه غلت زدن بی حاصل، روبدوشامبر مخملی زرشکیم رو پوشیدم و اومدم اینجا. از هایلایتهای امروز توی ذهنم: -1مشاهده یک پرنده مشکی با بالهایی قرمز و زرد برای اولین بار توی شهر قدیمی...
-
جمعه 23 می
جمعه 2 خرداد 1404 17:26
سلام. آدمهایی که از کشورهای عقب مانده میان تقصیری ندارن. تصور کنین که اگر خود ما دسترسی به اینترنت و شبکه های اطلاع رسانی نداشتیم. اگر کتابهایی رو که الان خوندیم نخونده بودیم و پادکستهایی که گوش دادیم گوش نداده بودیم اصلا چرا راه دور بریم دانشگاه و حتی دبیرستان نرفته بودیم، اگر اونقدر درگیر نان و آب و جنگ بودیم که...
-
پنجشنبه 22 می
پنجشنبه 1 خرداد 1404 08:37
سلام.بچه های گروه واتس اپ دانشکده ، یادشونه که روز ثبت نام، اولین روزی که اومدیم دانشکده؛ هوا بارونی بود. حالا که خوب فکر میکنم منهم بارون اون روز رو یادمه. من مسیر خونه تا دانشکده رو همیشه پیاده میومدم اون روزهم داشتم پیاده میومدم که دوست قدیمی خواهرم رو دیدم و اون که از بچگی به بعد من رو ندیده بود گفت:" وای...
-
چهارشنبه 21 می
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1404 11:43
سلام. منتظر ارزیابیهای آخر سال هستیم، طبق معمول! با هم اطاقی جدید کلی دوست شدم حیف که سال دیگه از اینجا میره. بودن توی گروه دانشجویی واتس اپ بهم احساس برگشتن به گذشته رو میده. آدمهایی که بعد از گذشت بیشتر از 3 دهه دیگه نمیشناسیشون. هرچند که بامرزبندی های اون دوران ، خط کشی بین دخترها و پسرها اون موقع هم درست نمی...