-
سه شنبه 20 می
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 15:49
سلام.کامنت اون دوستی که خواسته بود جملهم رو پاک کنم، هنوز برام قابل هضم نیست. توی این هجده نوزده سال، اولین باره کسی چنین چیزی ازم میخواد! یه جورایی حس سانسور شدن بهم داد. راستش اصلاً کاری ندارم نوشتهم درست بوده یا غلط، اما اینکه کسی بگه «لطفاً پاکش کن» چون باهاش موافق نیست یا خوشش نمیاد؟! اگه میگفت باهاش مخالفه،...
-
سه شنبه 20 می
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 03:12
سلام. دیروز توی واتس اپ یک پیام دیدم که من رو به اسم فامیلم خطاب کرده بود، دقت کردم که دیدم از بچه ای دانشگاه توی ایرانه که بیشتر از 3 دهه هست ندیدمش یک گروه " هم کلاسیها" تشکیل داده. دیگه از اون موقع " اندک اندک جمع یاران رسیدن و .." و از 40 نفر که بودیم ،17 نفر به گروه پیوستن، دو نفر هم که از...
-
پنجشنبه 15 می
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 06:02
سلام. یک ربع وقت دارم تا برم سراغ اولین بچه ای که باهاش کار میکنم. بخاطر این تست پایان سال همه برنامه ها تغییر کرده. مثلا اینکه بچه های کلاس اول و دوم صبح ساعت 9 تا 9.5 توی حیاط هستند ، و بعضی از ماها میریم توی حیاط برای سوپروایزری کردن. هوا خوب بود و بهانه خوبی بود برای نیم ساعت پیاده روی دور مدرسه. همه مدت راه رفتم...
-
چهارشنبه 14 می
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 16:35
سلام. بطرز وحشتناکی خسته ام ، البته بیشتر خستگی فکریه آمیخته به عصبانیته تا خستگی فیزیکی. از سر کار که اومدم خسته بودم فکر کردم شام بخورم و بعد برم سالن ورزش. حدود 5 شام خوردیم ، اما هنوز خسته بودم، روی کاناپه دارز کشیدم که کتاب بخونم. کری روی مبل راحتی کنارم نشست و شروع کرد توی موبایلش چیزی رو چک کردن وبعد یکهو شروع...
-
چهارشنبه 14 می
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 04:59
سلام. مبل راحتی جدید رسید ، از اونها که یک تکمه رو میزنی پاهات رو بلند میکنه ( به فارسی چی میشه؟) گذاشتیمش جای صندلی تکی که اونجا بود و صندلی رو بردیم توی اطاق خواب، یک میز کوچولو هم کنارش گذاشتم ، یک چراغ مطالعه هم سفارش دادم و اونجا قراره بشه غار تنهاییه من، جایی که میشینم و کتاب میخونم. اوه راستی از این کتابی که...
-
سه شنبه 13 می
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 16:20
س لام.زندگی همین لحظهست! یعنی اگر از کاری که داریم انجام میدیم لذت نبریم، در واقع باختیم. میدونم که گفتنش راحت تر از باورکردنشه و این حقیقت توی شلوغی زندگی گاهی گم میشه. البته وقتی میگم لذت، فقط منظورم لذت جسمی نیست. مثلاً من وقتی توی باشگاه با دستگاه کار میکنم ، خسته میشم، اما برام لذتبخشه چون در راستای هدفم...
-
دوشنبه 12 می
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 05:16
سلام. تقویم مدرسه رو نگاه کردم. 26 روز کاری دیگه تا تعطیلات تابستونی مونده. امروز موقع رانندگی به لی لی میگم لیست جمله ای تاکیدی مثبت رو تکرار کنه. میبینم یادش نیست. بهش میگم :"لی لی تو غیر قابل اعتماد ترین دوستی هستی که دیدم!" اوه راستی روز مادر، گفته بودم پسرم دعوتم کرده بود خونه اش. خب من هم از استخر رفتم...
-
یکشنبه 11 می
یکشنبه 21 اردیبهشت 1404 05:40
سلام، دیروز روی تخت نشسته بودم، پردهها باز بود و آفتاب ملایم عصر از لای پرده میتابیدمورفی کنارم خوابیده بود و من توی سکوت و آرامش یک روز تعطیل داشتم لباسمو تعمیر میکردم، همون آرامش بچگی هام وقتی کار کردم مامان با چرخ خیاطی روتوی یک عصر تابستونی تماشا میکردم. مامان غرق در افکار خودش خیاطی میکرد، و من درفضایی لبریز از...
-
جمعه 9 می ،شب
جمعه 19 اردیبهشت 1404 19:09
سلام. وقتی نوشته های تیلو رو میخونم؛ منم دلم یک باغ کوچولو با یک باغچه پر از سبزی میخواد. اما باغچه تنها ی فایده نداره، همه اون آدمهایی که رو که باهم توی باغ دور هم جمع میشن هم میخوام،کسانی که دوستشون داریم و میدونیم که دوستمون دارن. گوشه باغ اگر یک نهر آب هم باشه خیلی خوبه.درخت میوه هم که عالیه. باهم سبزی ها رو...
-
جمعه 9 می
جمعه 19 اردیبهشت 1404 03:15
سلام. حدود 7 صبحه.صبحونه خوردم، مورفی رو بردم پیاده روی صبحگاهی، پیاده روی که چه عرض کنم تا دید داره بارون میاد و زمنیها خیسه زود فرار کرد اومد بطرف خونه، بچه مون از آب فراریه کلا. اما دیروز که کری نبود همه برنامه های زندگی من بهم ریخت. اولا که نرفتم پایین ورزش کنم، بعدش کلی خوراکیهای بی موقع خوردم و بدتر از همه تا...
-
پنجشنبه 8 می
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 14:19
سلام. امروز اولین روزیه که کری نیست. اولش خوب بود اما الان دیگه حوصله ام سر رفته. از مدرسه که اومدم ماشین رو پارک کردم و پیاده رفتم دنبال مورفی. سر راه جنسهای آمازون رو هم پس دادم و یک بسته سبزی مخلوط سالادی هم گرفتم. احساسم مثل روزهایی بود که پسرم کوچک بود و از سر راه کار که میومدم از مدرسه برش می داشتم. خونه که...
-
پنجشنبه 8 میر
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 02:20
سلام. ساعت 5:30 صبحه. کری چند دقیقه پیش رفت و خونه بدون اون چقدر خالیه . صبح برای اولین بار بدون مرتب کردن تختم از جام بلند شدم. صبحونه ای که شب پیش آماده کرده بودم از توی یخچال برداشتم ؛ تکمه کافی میکر رو زدم و اومدم اینجا نشستم. مورفی با دیدن چمدون کری ترسیده بود. فکر کرده بود که که داریم تنهاش میگذاریم ومیریم حالا...
-
باز هم چهارشنبه 8 می زخم قدیمی
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 11:40
نوشتن گاهی درد داره ، دردی از جنس پاک کردن زخمی که تا تمیز نشه امید ی به خوب شدنش هم نیست. خیلی چیزهاست که میدونیم ولی دونستن انگار کافی نیست. من به مسائل مالی حساسم. نه اینکه زبان عشقم " دریافت هدیه های گرون قیمت باشه ، نه ابدا! من به مسائل مالی حساسم برای اینکه کوچکترین تلنگری میتونه دختربچه ای غمگین و...
-
هنوز چهارشنبه 7 می
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 09:32
باز هم سلام. 14 اپریل آخرین دوز باقیمونده ازقرصم رو قطع کردم و الان که 5 می هست بیشتر از 3 هفته میگذره. اما تغییراتی که کردم : دامنه تحملم کمتر شده یعنی به صبوری قبل نیستم و چیزهایی قبلا عصبانیم نمیکردالان عصبانیم میکنه . این عصبانیتها از نظر شدت و یا حتی موجهه بودن غیر عادی نیست. شاید صبوری و مثبت اندیشی زمان مصرف...
-
چهارشنبه 7 می
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 05:43
سلام. چهارشنبه ست یعنی که کمر هفته شکسته میشه و توی سرازیری آخر هفته میفتیم. این آخر هفته تنهام. کری میره سفر و خیلی هم هیجان زده ست. دیروز ازم میپرسه که برای خوشحال کردنم چکار میتونه بکنه. من سوال رو برمیگردونم به خودش و میپرسم که :" من برای خوشحال کردنت چکار میتونم بکنم؟" و اون میگه که خوشحال تر از این...
-
سه شنبه 6 می
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 04:40
سلام. صبح از خستگی توان بلند شدن از جام رو نداشتم شاید چون همه شب رو داشتم خواب می دیدم. خواب دیدم که: "توی یک خونه قدیمی هستم و صاحبخونه یک خانم ارمنیه . با اینکه وضع مالی خوبی نداره ولی هنوز رد پای زندگی اشرافی قدیمش گوشه و کنار خونه دیده میشه . اتاقها با فرشهای ایرانی زیبا و تابلوهاو ظرفهای گرون قیمت تزیین شدن...
-
دوشنبه 5 می
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 09:25
سلام. امروز کری بالاخره به اصرار من مورفی رو برد مهد کودک سگها. فکرش رو بکنین، ما هرجا که هستیم ناچاریم بعد از مثلا 6 ساعت بخاطر مورفی برگردیم خونه. حالا اینها هیچی، کری داره هفته دیگه چند روزی میره مسافرت، به من میگه موقع ناهارت بیا خونه مورفی رو ببر پیاده روی و دوباره برگرد. حالا اینکه من هفته دیگه کار دارم هیچی! یک...
-
یکشنبه 4 می
یکشنبه 14 اردیبهشت 1404 17:54
سلام. مدتیه افتادیم توی خط تآتر رفتن. امروز تآتر Foreigner رو به پیشنهاد دوستم دیدیم که کمدی بود. به کری میگم بیا ماهی یک بار تآتر بریم اما یک تآتر خوب . باید بگردم ببینم چی پیدا میکنم. بدشانسی کندی سنتر هم بخاطر جریانات اخیر و این که ترامپ مدریرت قدیم رو اخراج کرده و توی این مایه ها ،بایکوت شده. میگن حسنی به مکتب...
-
شنبه سوم می
شنبه 13 اردیبهشت 1404 17:16
سلام.امروز شنبه بود.با اینکه تعطیل بود ساعت رو برای ۵:۳۰ صبح تنظیم کردیم تا با کری طلوع خورشید رو از پشتبام آپارتمانمون تماشا کنیم، اما در بسته بود. و قهوه مون رو توی بالکن خونه مون نوشیدیم در حالیکه که قهوه می نوشیم و طلوع رو توی شیشههای ساختمونهای روبرو تماشا کردیم. ساعت ۸ با دوستم قرار هایکینگ داشتم تا بتونم...
-
جمعه 2 می
جمعه 12 اردیبهشت 1404 05:01
سلام. آخر سالی یک بچه جدید به لیست بچه ها اضافه شده که بایدبراش برنامه ریزی کنم و بخاطر اون یک نفرهمه بچه هام رو جابجا کنم. خوشحالم که ماجرای اخیر (یا بگم گفتگوهای اخیر) باعث شد چشم انداز بهتری پیدا کنم. درسته که کری هست و این زندگی رو برام خیلی خیلی از نظر مالی راحت تر میکنه اما باید همیشه آمادگی این روداشته باشم که...
-
پنجشبه اول می
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1404 17:09
سلام.چند روزه فکرم حسابی مشغوله. همهچی از یه گفتوگو با کری شروع شد، اومدم خونه و گفتم که با ماشین حساب مربوط به بازنشستگی درآمدم رو حساب کردم وبنظر خوب میاد یعنی می تونم تا 2 سال دیگه بازنشسته بشم. انتظار داشتم بگه: "نگران هیچی نباش عزیزم، من کنارت هستم، هر وقت خواستی بازنشسته شو، حتی هرچه زودتر، بهتر..."...
-
سه شنبه 29 اپریل
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 04:32
سلام.دارم آماده میشم برای یک روز کاری جدید که یک notification از گوشه سمت راست لپ تاپم میاد بالا:" امروز تولد ..." کاش هنوز بود و میشد براش پیام تبریک فرستاد.هنوز بعد از یکسال نبودنش باورکردنی نیست ، اونقدر که حضورش توی زندیگهامون پر رنگ بود حتی برای من بعد از اینهمه سال دوری، نبودنش بد جوری آزاردهنده ست....
-
یکشنبه 27 اپریل
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 14:13
سلام . یکشنبه عصره . خونه آروم و صلح آمیزه، خوشحالم که جای کاناپه رو عوض کردیم ، گاهی یک تغییر کوچک چشم انداز آدم رو کلی تغییر میده و حالا وقتی روی کاناپه میشینیم بجای صفحه تلویزیون، میتونیم همه خونه رو ببینم. دور و برم رو که نگاه میکنم، کری با لبخند میگه عزیزم تو چشمهات باز از از اون نگاهها میبینم، میخوای اثاثیه رو...
-
پنجشنبه 24 آپریل
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 04:48
سلام. دیشب حدودهای 3 که بیدار شدم خوابم نمیبرد. احساس میکردم نیاز به فضای بیشتری دارم. حتی صدای نفسهای کری که با خرخر فاصله خیلی زیادی داشت روی اعصبام بودانگار. پاورچین پاورچین ، باتلاش برای بیدار نکردم کری در گنجه توی سالن رو باز کردم و لحاف کوچولوی زرشکی رو برداشتم و رفتم روی کاناپه درازکشیدم. چرا خوابم نمیبرد؟...
-
چهارشنبه 23 آپریل
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1404 09:32
سلام. نمیدونم بحران بلاگ اسکای برطرف شده یا نه؟ من که وقتی فهمیدم احتمال نابود شدنش هست شروع کردم به ذخیره کردن پستهام. اینطوری که هر صفحه ای رو جداگانه ذخیره میکنم و هر صفحه شامل حداکثر پستهای ممکن یعنی 50 پست میشه. این وبلاگ سخت نیست ولی وبلاگ قبلیم صفحات بیشتری داره و بیشتر طول میکشه. صفحه ها رو توی Word ذخیره...
-
دوشنبه 21 آپریل
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 08:01
سلام. بعد از 9 روز تعطیلات بهاری امروز برگشتم سر کار. امروز هشتمین روز از قطع دارو هست. توی دوران تعطیلات ریلکس و بدون مسئولیت بودم اما امروز که سر کار هستم عوارض قطع دارو رو حس میکنم. تمرکز کمتر، آستانه تحریک پذیری پایین تر. خوبه که هفته اول قطع دارو توی تعطیلات گذشت. دختری که معلم جایگزینه شغل دومش Security guard...
-
یکشنبه 20 آپریل
یکشنبه 31 فروردین 1404 17:36
سلام.تعطیلات بهاره هم تموم شد و فردا باید بریم سر کار. امروز توی ماشین موقع برگشتن خیلی احساس خوشحالی میکردم، به کری میگم نمیدونم بخاطر قطع دارو دچار بالا و پایین رفتن مود شدم یا اینکه بخاطر بهار و خوب شدن هوا و کارهایی هست که میتونیم بکنیم؟ موقع پیاده روی، وقتی خونه از خونه های خوشگل و با کاراکتر آرلینگتون رد میشیم...
-
شنبه 19 آپریل
شنبه 30 فروردین 1404 18:09
سلام. ششمین روز از قطع دارو هم بخوبی گذشت. ظاهرا از سربالایی خبری نیست و داره همه چیز بهتر میشه.صبح با کری و بچه ها رفتیم یک هایکنیگ کوتاه و بعدش رانندگی کردیم بسمت باغ گیاه شناسی. توی این جمع غیر ازمن فقط پسر بزرگ کری به گیاهان و دونستن اسمهاشون علاقمند بود. برای من باورکردنی نیست که طبیعت گردی اولویت اول کسی نباشه،...
-
جمعه 18 اپریل
جمعه 29 فروردین 1404 17:37
سلام. امروز که پنجمین روز قطع دارو هست هم بخیر گذشت . ظاهرا قرار نیست که چندان سخت باشه. امروز مهمون دوستهای کری بودیم.کری گفته بودکه مری ودوستش قراره برامون حسابی آشپزی کنن. من به خوش بینی کری نبودم و می دونستم که زنهای آمریکایی زیاد به خودشون سخت نمیگیرن که البته حدسم کاملا درست بود! غذای سرد داشتن، نون ساندویچی و...
-
پنجشنبه 17 آپریل
پنجشنبه 28 فروردین 1404 13:55
سلام. عصر پنجشنبه ست . روی تخت هتل نشستم و پاهام رو دراز کردم. کری دراز کشیده و چیزی رو توی موبایلش چک میکنه. مورفی با خوشحالی از اینور به اونور تخت بزرگ جولان میده و فکر میکنه که به این میگن یک زندگی ایده ال. 6 ساعت تمام روی پای مامان نشسته باشی و بابا هم کنار دستت و بعد بیای توی اطاقی که یک تخت بزگ داره که برخلاف...
-
چهارشنبه 16 آپریل
چهارشنبه 27 فروردین 1404 05:56
سلام، امروز سومین روزیه که قرصم رو نمیخورم ، صبح که میرم دستشویی قرص های دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه توی جعبه قرصهام بلاتکلیف نشستن. چشمهام روکه باز میکنم، ساعت از 8 گذشته، فکر و بدنم از خوابهای طولانی که دیدم خسته ست انگار واقعا همه جاهایی روکه خواب دیدم رفتم. حتی توی یکی از خوابهام داشتم تلفنی خوابم رو برای دوستم...
-
سه شنبه 15 آپریل
سهشنبه 26 فروردین 1404 09:44
سلام. دیروز یادم رفته بود قرصم رو بخورم. فکر کردم الان که تعطیلم وقت مناسبیه برای ترکش. قرصی که مصرف میکنم پایین ترین دوز ممکنه و چون کپسوله امکان نصف کردنش براحتی نیست. مگر اینکه مثل مانی جان، کپسول رو باز کنم و دارو رو نصف کنم و بریزم توی کپسولهای جدید که کار راحتی نیست و به عنوان آخرین راه حل و اگر اینطوری خیلی...
-
دوشنبه 14 اپریل
دوشنبه 25 فروردین 1404 15:58
سلام. دیروز ماهگرد آشناییمون بود و رفتیم یک رستوران لبنانی. موزیک سنتی عربی پخش میش، دکوراسیون شرقی بود. بعد از شام هم توی استکانهای بلوری چای برامون چای آوردن.یک دفعه احساس کردم که چقدر دلم برای مشرق زمین تنگ شده. مثل کسی که بدنش نیاز به چیزی داره، احساس کردم که دلم گرمای آفتاب و فرهنگ شرقی میخواد . به کری میگم دلم...
-
یکشنبه 13 آپریل
یکشنبه 24 فروردین 1404 13:18
سلام. عصر یکشنبه ست. توی پیاده روی آفتابی اما سرد دست توی دست هم راه میریم. به کری میگم اگر من رو همونطور که الان میشناسی میشناختی باهام دیت میکردی؟ میگه :"آره You are delightful, and fun، بعداز دیت دوم بااون خانمی که air B&B داشته بهم زدم و به همه گفتم که تو از بقیه دیتهام بهتری" بعد هم از من میپرسه...
-
پنجشنبه 10 آپریل
پنجشنبه 21 فروردین 1404 10:55
سلام. بعضی روزها مثل امروز تو ی کارم احساس خوشحالی و موفقیت میکنم و علت اصلیش ایزی هست . ایزی مدتیه که متوجه شده cash machine که توی قسمت اسباب بازیهای کلاسه یک ماشین حساب واقعیه و از اون موقع اون ماشین شده شیئ مورد علاقه اش. براش مساله مینوشتم و بعد میخواستم که خودش number sentence رو بنویسه و جواب رو پیدا کنه و بعد...
-
چهارشنبه 9 اپریل
چهارشنبه 20 فروردین 1404 08:35
سلام. دیشب برای من و کری شب خوبی نبود. کری توی خوابش، توی یک کوچه تنگ و پر جمعیت گیر افتاده بود بطوری که نصف شب گفت نیاز به فضای بیشتری داره و رفت توی سالن خوابید. من هم فکرم پر بود از مسائل مدرسه و وقتی نصف شب بیدار شدم بسختی دوباره خوابم برد. برای اینکه خوابم ببره توی فکرم خودم رو از مسائل بیرون جدا کردم و یک گوشه...
-
سه شنبه 8 اپریل
سهشنبه 19 فروردین 1404 04:57
سلام.امروز سه شنبه ست. حتی چهارشنبه هم نیست. اینجا چهارشنبه که میشه میگن : !Happy Hump day هامپ یعنی کوهان شتر، یعنی اینکه هفته به وسطش رسیده.خب دیگه چی؟ دیروز روزخوب و آرامشبخشی بود، رفتم پایین ورزش، بارون هم بند اومده بود و به کری پیشنهاد کردم باهم بریم پیاده روی. سر راه کری گفت که حوصله شام درست کردن نداره وبریم...
-
دوشنبه 7 اپریل
دوشنبه 18 فروردین 1404 11:03
سلام. امروز بچه ها تعطیل بودن . من نصف روز رو جلسه داشتم و نزدیکیهای ظهر اومدم خونه. خونه بودن وسط هفته رو دوست دارم. احساسش به خوشایندی روزهای بچگیه که همه دنیا مدرسه میرفتن و ما خودمون رو به مریضی می زدیم و مدرسه نمیرفتیم.وقتی اومدم خونه پرده ها کنار بود و آسمونو درختهای نورس بارون خورده از پشت پنجره پیدا بود. آرامش...
-
پنجشنبه 3 اپریل
پنجشنبه 14 فروردین 1404 04:50
سلام. صبح عکس سه تاییکه با دوتا ازدوستام کناردریاچه "ریو" گرفتیم به کری نشود میدم و میگم:" نزدیک سه سال از این عکس میگذره".من تازه توی وبسایتهای آنلاین دیتینگ ثبت نام کرده بودم و هنوز کسی رو ندیده بودم. داشتیم با دوستام در مورد دیت کردن حرف میزدیم، کلی هم شوخی کردیم وخندیدیم و بهمون خوش گذشت. لباسی...
-
چهارشنبه 2 اپریل
چهارشنبه 13 فروردین 1404 04:32
سلام. درد ناحیه شکمم که گفته بودم خود بخود برطرف شده ، درد عضلات پام هم که نگرانم میکرد همینطور. حالم خوبه !مدتیه که دوباره ورزشهام رو دوباره شروع کردم. امروز فکر میکردم که هزار بار به علتهای مختلف از خط خارج شدم و دوباره برگشتم و همیشه در حال تلاش برای بهتر کردن برنامه ورزشم بود. اینکه صبحها بهتره یا عصرها یا اینکه...
-
دوشنبه 31 مارچ
دوشنبه 11 فروردین 1404 05:00
سلام. صبح دوشنبه ست. توی مسیرم این روزها پر از توریسته. توریستهای دروبین بدستی که از شکوفه ها عکس میگیرن. قشنگترین قسمت درختهای پر شکوفه کنار رودخونه ست که مثل فیلمهای ژاپنی سایه شون میفته توی آب. امروز یک محوطه پر از لاله های زرد و قرمز و صورتی و بنفش هم دیدم، ادلم میخواست میتونستم ماشین رو کنار بزنم و از شون عکس...
-
یکشنبه 30 مارچ
یکشنبه 10 فروردین 1404 04:49
سلام. اولین قرص پوکی استخوان رو امروز مصرف کردم. مصرف این قرص قواعد خاصی داره. مثلا اینکه باید با شکم خالی و با آب خالص خورده بشه،حتی نه با قهوه یا چای و.. تا نیم ساعت هیچ غذا یا نوشیدنی یا حتی داروی دیگه ای نباید مصرف بشه. و مهم تر اینکه به مدت نیم ساعت نباید دراز بکشم یا خم بشم. یعنی مسیر معده تا سر باید در حالت...
-
جمعه 28 مارچ
جمعه 8 فروردین 1404 05:03
سلام. با خواهرم تلفنی حرف میزدم. میگفتم که میخوام خونه ام رو به پسرم اجاره بدم و بعد گفتم که به هر حال وقتی بمیرم همه چیز به اون میرسه. حرف از مردن که میشه این خواهرم معمولا موضوع رو عوض میکنه و میگه این حرفها چیه و انشالا که صد سال زندگی میکنی واینا. براش تعریف میکنم برعکس ما ایرانیها ( تا اونجا که من یادمه و میدونم)...
-
سه شنبه 25 مارچ
سهشنبه 5 فروردین 1404 11:30
سلام. یکبار یکی از شما گفتین که وقتی آدم ذهنش با موضوعات مخلتف مشغوله توجهش پخش میشه و کمتر روی یک مساله خاص متمرکز میشه. این درسته. مثل منکه در حال حاضر ذهنم مشغول اجاره دادن خونه و مسائلشه به علاوه فروش ماشین و ورزش و سلامتیمه و کمتر از سابق مسائل کاری اذیتم میکنه. هرچی مشغولیت ها کمتر و وقتشمون بیشتر بشه، بیشتر به...
-
دوشنبه 24 مارچ
دوشنبه 4 فروردین 1404 09:08
سلام. بعد از کلی بالا و پایین کردن و گوگل کردن قوانین مالیاتی و غیره تصمیم گرفتم که خونه ام رو به پسرم اجاره بدم. برای اون خیلی خوبه چون کلی زیر قیمت بازار پرداخت میکنه. و با پولی که الان داره برای یک آپارتمان یک خوابه میده ، میاد توی یک تاون هاس دو خوابه .برای من از نظر مالی چندان فرقی نمیکنه چون زیر قیمت بازار اجاره...
-
جمعه 21 مارچ
جمعه 1 فروردین 1404 07:04
سلام. یکی از پیشرفتهایی که کردم، و بابتش به خودم افتخار میکنم. دفاعی برخورد نکردنه. مثلا وقتی خانم معاون مدرسه میاد توی اطاقم و مطلبی رو توضیح میده، اولش فکر میکنم که داره چرت میگه، اما بعد سعی میکنم به معنی واقعی کلمه بهش" گوش بدم" و حتی در آخر کار بدون اینکه احساس کنم توی بحث بازنده شدم بهش بگم :" که...
-
پنجشنبه 20 مارچ
پنجشنبه 30 اسفند 1403 04:40
سلام. سال نو تون مبارک. از این به بعد دیگه باید عادت کنیم که سال 1404 هست! وقتی به سال شمسی گذشته فکر کردم دیدم که از بهار پارسال تا بهار امسال توی چهار تا خونه مختلف زندگی کردم و این خودش یک رکورد هست. اولیش که خونه خودم، دومیش یک خونه اجاره ای مبله کوتاه مدت یک ماهه، بعددوباره خونه خودم، بعد یک خونه اجاره ای مبله 3...
-
سه شنبه 18 مارچ
سهشنبه 28 اسفند 1403 04:33
سلام. دیشب کری فکر میکرد که از دستش عصبانیم و تلاش داشت با استفاده از همه فارسیی که بلد بود خوشحالم کنه. آخرش هم گفت یک چیزی ازم بپرس بعد که پرسیدم به فارسی گفت:" نمیدونم! " ناراحت شده بودم ، نه از دست کری از یک موضوع مالیاتی که کری توجهم رو بهش جلب کرده بودو باعث نگرانیم شد ه بود. بگذریم. امروز ساعت 3 وقت...
-
دوشنبه 17 مارچ
دوشنبه 27 اسفند 1403 16:23
سلام. امروز که شروع حال بدم رو ردگیری میکردم؛ دیدم از وقتی شروع شد که به خانم نماینده آژانس زنگ زدم و قرار گذاشتیم که بیاد خونه ام رو ببینه و کارهای مقدماتی رو انجام بده. قرار بود امروز صبح بیاد و چون من نبودم از کری خواهش کرده بودم بره و خونه رو بهش نشون بده؛ مخصوصا که این خانم با کری آشنا بود و خونه اش رو هم براش...
-
دوشنبه 17 مارچ
دوشنبه 27 اسفند 1403 05:01
سلام. بعد از یک آخر هفته طولانی برگشتیم مدرسه. یک روزش روز کنفرانس معلمها باوالدین و یک روزش هم به مناسبت روز"سلامت روانی"تعطیل بودیم و با شنبه و یکشنبه روی هم شد چهار روز تعطیلی!.همه چیز خوب بوده؛ هایکنیگ و دیدار دوستان و فستیوال نوروزه اما حالم چندان خوب نیست و نمیدونم که چمه. از کی شروع شد؟شاید بعد از...