-
شنبه دوم مارچ
شنبه 12 اسفند 1402 10:58
سلام. کری داره با لپتاپش کار میکنه ،مورفی کنار من لم داده و میت لوف داره توی فر میپزه. بعد از 3 روز خیلی بد، همه چیز برگشته به حالت اول، جز اینکه قرار شد تا وقتی کری خونه اش رو اجاره نداده، فقط به دیدارهای هفتگی ادامه بدیم. توی این چندروز خیلی فکر کردم، کامنتهای شما هم خیلی کمک کرد که بتونم همه چیز رو از دریچه چشم کری...
-
جمعه اول مارچ
جمعه 11 اسفند 1402 06:01
سلام.دیشب حالم بهتر بود، بدون کمک خواب آور یا شراب عمیق خوابیدم. اما خوردن احساسی در طول روز بشدت ادامه داشت. امروز عصر قراره کری رو توی کافی شاپ ببنیم. بعد از فکر کردنهای زیاد تصمیم گرفتم که چی میخوام بهش بگم. میخوام بهش بگم که وقتی دیت کردن رو شروع کردم، و حتی وقتی قرار شد دو ماه آزمایشی بیاد خونه من زندگی کنه، اصلا...
-
باز هم پنجشنبه 29 فوریه
پنجشنبه 10 اسفند 1402 09:00
وقتی دیت کردن رو شروع کردم به این فکر نکرده بودم که زندگی مشترک قراره هزینه هام رو کمتر کنه، البته ابدا اشکالی نداره که آدم به این نکته هم فکر کنه، ولی من نکردم. وقتی با کری آشنا شدم از زمانی که قراره بازنشسته بشم پرسید و اینکه اون موقع میتونیم بیشتر با هم سفر بریم و از این حرفها. برنامه من این بود که حداقل تا وقتی...
-
پنجشنبه 29 فوریه
پنجشنبه 10 اسفند 1402 06:01
سلام.کری دیروز چندین بار تکست زد و معذرت خواست و گفت که حق با منه و هزینه ها باید نصف بشه و مغزش اون شب خوب کار نمیکرده. من گفتم که نیاز به آرامش دارم و میخوام دو هفته ای دور از هم باشیم. گفت که وسائلش رو جمع میکنه و مورفی رو هم میبره ولی میخوام که شب که رسیدم قبل از رفتنش با هم حرف بزنیم که گفتم نه! شب توی راه فکر...
-
همون روز
چهارشنبه 9 اسفند 1402 07:36
سلام دوباره. دوران، دوران وراجیه! الیاس توی اتاقم نشسته و داره تست خوندن میده! میرم دم کلاس سوم دنبالش میگم من باید از الیاس تست بگیرم. معلمش میخنده! الیاس یک دانش آموز اوکرائین هست که امسال مدرسه ما اومده و انگلیسی رو خیلی ابتدایی و دست پا شکسته حرف میزنه. بهش میگم میدونم که این تست برات راحت نیست. اگر به روسی بود...
-
چهارشنبه 28 فوریه
چهارشنبه 9 اسفند 1402 06:19
سلام. صبح موقع رانندگی اول به تراپیستم تسکت میزنم و ازش جلسه اضطراری میخوام . بعد به دوستم که ایرانه زنگ میزنم که بر نمیداره به دوست کانادایی که موقتا دانمارکه که اونهم نیست و ،آخر به دوستم "س" که ببینم قبل ازشروع کارش وقت داره حرف بزنیم که میگه آره. میگه خوبی همه چیز مرتبه؟ میگم :"نه!" براش از...
-
اولین پست پنجشنبه 26 فوریه
دوشنبه 7 اسفند 1402 16:56
سلام. چقدر دلم برای بی هوا نوشتن تنگ شده بود. بعد از 18 سال نوشتن اولین بار بود که نگرانی اینکه کسی ممکنه اینجا رو بخونه فضای نفس کشیدنم رو تنگ کرده بود. روی صندلی کری نشستم، همون مشکیه که از خونه اش آورده ، کری روی کاناپه نشسته و اینطوری احساس میکنم که فضای خصوصیم حفظ میشه. پسورد لپ تاپ خونه رو عوض کردم و حواسم هم...