باز هم بدون ویرایش

دومین وبلاگ من در ادامه بدون ویرایش آرشیو وبلاگ بدون ویرایش رو اینجا پیدا کنید: taraaaneh.blogsky.com

باز هم بدون ویرایش

دومین وبلاگ من در ادامه بدون ویرایش آرشیو وبلاگ بدون ویرایش رو اینجا پیدا کنید: taraaaneh.blogsky.com

چهارشنبه 27 مارچ

سلام. زندگیم این روزها آرومتر و یکنواخت تر از روزهاییه که دیت میکردم. از اون هیجانات و انتظارات خبری نیست، از هر هفته یک آدم جدید رو دیدن، از امیدواری به نا امیدی رسیدنها و دوباره شروع کردنها . وقتی دوستم "ج" ازم می خواد  توی درست کردن پروفایل آنلاین دیتینگ کمکش کنم، از فکر راه طولانی که باید بره، احساس خستگی میکنم. بهش میگم که کمکش میکنم اما نمیگم  پیدا کردن کسی که دنبالش هستیم گاهی  چقدر غیر ممکن بنظر میاد و اینکه هزار بار تصمیم میگیریم که از جستجو دست بکشیم.

اما از حال ما خواسته باشید،  تقریبا خوبیم.  نتیجه  آزمایش کری چندان خوب نبود و دکتر درستور بیوپسی داده که قراره درست روز قبل از مسافرتمون انجام بشه. خودش که فکر میکنه مساله ای نیست و گوگل هم همین رو میگه .

 صبحها با هم بیدار میشیم و  کری با اینکه مجبور نیست مثل من زود بلند میشه و  میاد پایین برام قهوه درست میکنه . بعدش با هم یک خداحافظی طولانی میکنیم انگار که هر روز  قراره بریم سفر. عصر که میام، مورفی میاد استقبالم، عادت کرده که هرکی وارد خونه میشه باید برای تلافی نبودنش بهش خوراکی بده، وقتی میرسم خونه خیلی گرسنمه و خیلی زود شام میخوریم، بعد با هم میریم باشگاه، وقتی برگشتیم دوش میگیرم و  با هم سریال میبینیم و گاهی میوه هم میخوریم. و حدود 10 یا زودتر میریم میخوابیم. این روتین روزهای وسط هفته مونه. کری هنوز حواسش هست که توی گلدونها گل داشته باشیم .هنوز مثل سابق برام غذا درست میکنه،  هنوز علاقمنده که فارسی یاد بگیره و هر چند وقت یکبار بهش یک عبارت یا جمله جدید یاد میدم. 

کارهای مدرسه جریان داره. دو سه ماهی از سال تحصیلی بیشتر نمونده. سعی میکنم آرامشم رو حفظ کنم و تاحالا که خوب بوده. سعی میکنم اظهار نظر اضافی نکنم  توی کارهایی که بهم مربوط نیست دخالت نکنم و حرص و جوش الکی نخوردم. دو روز در هفته بعد از مدرسه میمونم . بر خلاف سابق که کارم مواظبت از بچه هایی بود که اضافه میموندن، حالا تدریس خصوصی میکنم و درآمدش بیشتره  و کار خوشایندتری هم هست.

 ایزی هنوز نزدیکیهای ساعت 3 میاد توی اتاقم و بادیدنش یک لبخند بزرگ روی لبهام میشینه. این روزها از جملات کامل بیشتری استفاده میکنه و وقتی باهاش حرف میزنم بلافاصله جواب میده.

آخر هفته ها همچنان میرم هایکنیگ، گاهی با کری و گاهی تنهایی. خلاصه اینطوریهاست و زندگی جریان داره..

نظرات 4 + ارسال نظر
سلام چهارشنبه 8 فروردین 1403 ساعت 22:32

با درود
کری با داشتن شما بیشتر خوش بحال اش هست
تمام سعی اش را می کند که شما هم خوشحال باشید
مرد ایده آلی هست

سلام
بله ظاهرا همینطوره.نهایت سعیش رو میکنه که این رابطه دوام پیدا کنه

مهشید پنج‌شنبه 9 فروردین 1403 ساعت 06:11

سلام ترانه جان
سال نو مبارک، خدا رو شکر روزهای زیبایی را در کنار آقای کری طی می کنید، چه خوبه ایشون حواسشون به علاقمندی‌های شما هست و امیدوارم مورد بیماری چیزی نباشه و زود برطرف بشه و سفر خوبی هم داشته باشید. راستی خونه جدید ساکن شدید؟

سلام مهشید جان. سال نوی شما هم مبارک. ممنونم عزیزم. بله واقعا خیلی خواسش به من هست. نه هنوز، حدود دو هفته دیگه میریم اونجا.

شیرین ۲ پنج‌شنبه 9 فروردین 1403 ساعت 08:22

چه توصیف خوب، آرامبخش و ضمنا پرشوری از با هم بودن تان
به امید خدا، این یک کوچولو نگرانی بابت بیوپسی هم به زودی برطرف میشه

ممنونم شیرین جان. من هم امیدوارم بخوبی بگذره. برای تو هم آرزوی آرامش و خوشبختی دارم در کنار پارتنرت

لیدا پنج‌شنبه 9 فروردین 1403 ساعت 09:51

خداحافظی طولانی

بله. خداحافظی طولاااااانی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد