| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
سلام دوستان من از این به بعد اینجا مینویسم اگر حوصله داشتین سر بزنین:
taraaaneh.wordpress.com
سلام. اینجا نوشتن و گاه و بیگاه بسته شدنش مثل این میمونه که هر وقت دلشون بخواد گلوت رو فشار میدن که ننویسی . و هی هر چند وقت یکبار باید خونه عوض کنی. در عین حال خوندن وورپرس و بلاگ اسپات از داخل ایران سخته.
چه مساله بزرگی ،حالا انگار مشکل مردم اینه که بتونن وبلاگ من رو بخونن یا نه؟؟؟ خیلی خب فکر کنم برای همیشه سفر کنم به وبلاگی که پلت فرمش خارج از کشوره؟
دیشب یک عالمه خواب دیدم.
" خواب دیدم که ایران هستم و توی یک مدرسه بزرگ کار میکنم با حیاط خیلی بزرگ که یک طرفش به کوهستان وصله یک کوهستان خشک و خاکی، نه مثل اینجا سر سبز. مدرسه ترکیبیه از مدرسه و دانشکده توانبخشی ایران با همه همکلاسیها و استادها، دوستم "آ" هم هست. هیچ پولی ندارم و درمانده شدم و دنبال کار میگردم و فکر میکنم شاید بتونم یک کار پارت تایم بعنوان گفتاردرمانگر بگیرم. چادر سرم کردم چون فکر میکنم برای گرفتن کار لازمه،وارد که میشم میبینم همه کارمندها و همکلاسیهای سابق که الان اونجا کار میکنن بی حجابن و انگار از دیدن من توی چادر تعجب کردن! پیش دوستهام میشینم بهشون میگم که تو ی آمریکا گیاهشناسی خوندم و یک کار تمام وقت دارم و حالا میخوام یک کار پارت تایم هم بعنوان گفتاردرمانگر داشته باشم.دروغ میگم! بشدت بیکار و بی پولم نمیخوام این رو بدونن. چادرم رو در میارم، بهم میگن خانمی که مسئول مصاحبه هست فردا میاد. چادر و موبایلم رو میگذارم یک جایی توی حیاط و توی بقیه خواب دارم دنبال موبایلم میگردم . به کسی نگفتم که گمش کردم فکر میکنم اگر کسی بهم زنگ بزنه چی؟ خجالت میکشم به کری بگم موبایلی رو بهم هدیه داده گم کردم".
تفسیرش؟ نگرانی از اینکه بازنشسته و بیکار بشم و از درآمدم کم بشه و اینکه بخوام یک کار پارت تایم بگیرم. دلتنگی برای ایران. فکر کردن به اینکه توی ایران دیگه زنها حجاب ندارن. احساس گم کردن چی؟ اون از کجا میاد؟ گم کردن هدیه کری؟ قایم کردن اینکه سلفونم گم شده؟ پنهان کاری؟ پنهان کردن احساسم؟ از دست دادن چیزی؟
خب همین فعلا.